تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع مفيدى ( فارسى ) — صفحة 777

مساهمون:

ص٧٧٧
به بغداد مراجعت نمود و از دجله به كشتى نشسته در عرض هفت يوم داخل بصره شد و چون هنوز موسم سفر هند نشده و جهازات نرسيده بود در آن شهر رحل اقامت انداخت و چون اين غافل اساس مهم بر خيال نهاده بود و انديشه‌هاى خام كه حكم وسوسهء ديو نافرجام داشت در دل [ 185 الف ] راه داده بود ، شعر :
سالها انديشه‌ها پختيم كز دور سپهر * كار ما يا اين چنين يا آن چنان خواهد شدن عاقبت معلوم شد كاينها خيالى بيش نيست * هر چه خواهد حاكم مطلق همان خواهد شدن
مدت چند شهر در آن شهر كه ، مصراع :
هوايش آتش و آتش هوا بود
توقف نمود و گرمى آن شهر به مرتبه‌اى بود كه هر كه در هوا نظر كردى چون پروانه بسوختى و هر كس كه قدم بر زمين نهادى چون موم بگداختى ، نظم :
ز گرما آنچنان ميشد نفس گرم * كه لب از تاب او چون شمع ميسوخت ز باد گرم پندارى كه تقدير * به دنيا دوزخ ديگر برافروخت
اين غريب تاب توقف نداشت و رفتن به محلى ديگر صورت نمىبست . بالضروره در گوشه‌اى نشسته گاهى بر اضطراب كار خود بگريستى و زمانى از بلعجيبهاى « 1 » روزگار بخنديدى ، شعر :
هر شب از سوز درون بر حال بيمارى خويش * گاه مىگيرم چو شمع و گه تبسم مىكنم
و از غايت غصه و الم و سبب هواى ناملايم امراض مختلفه بر مزاج اين ضعيف مستولى گشته سر بر بستر ناتوانى گذاشت . از وقوع اين واقعه [ 185 ب ] و اشتداد گرمى تب بىطاقت شده شب همه شب ناله مىنمود ، بيت :
هامش
( 1 ) - اصل : بو العجبيهاى