تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع مفيدى ( فارسى ) — صفحة 770

مساهمون:

ص٧٧٠
[ 180 الف ] در چنين وقت پناهى كه از تيرباران سحاب ايمن گردد نبود و گوشه‌اى كه از صدمت زمهرير محفوظ ماند ميسر نمىشد و هر ساعت آسيب ژاله و باران بيشتر و هر لحظه نهيب صاعقه و برق زياده مىگشت ، شعر :
شب تاريك و هول رعد و بارانى به اين تندى * كجا پرواى ما دارند سرمستان محفلها
چون دو روز و شبان به اين تعب گذرانيد روز سيوم كه آفتاب جهان‌آرا عالم تيره را بلمعهء جمال نورانى درخشان گردانيد ، شعر :
به روى تازه مهر عالم‌افروز * برون آورد سر از غرفهء روز
باز بر مركب جهل و غرور سوار شده روى به راه آورد و در حوالى رودخانهء شيرين كه يك منزلى بهبهان است به جهت آسايش منزل ساخت .
هر كه در اين راه كند خوابگاه * يا سرش از دست رود يا كلاه
شب هنگامى كه دماغ گيتى از غلبهء مادهء سودا به هم بر آمد و چشم زمانه را سفيدى به سياهى آميخته چون ديدهء رمد كشيده تاريك بماند جمعى از قاطعان طريق طريقهء مذموم خود را از دست نگذاشته تاخت آوردند . از هجوم آن فرقهء شوم سپاه خواب كه بر پيشگاه دماغ مستولى گرديده بود روى به فرار نهاد . اين بيدل دل از جاى نبرد [ 180 ب ] و تفنگ « 1 » آتش‌خوى دوربين بر سر چنگ گرفته رفقا را مخبر ساخت و تا بامداد كه دزد شب با لباس ظلمانى از سرچشمهء خورشيد نورانى گريخت با آن قوم در مقام ستيز و آويز بود . چون خيانت شب سياه روى بر عالميان مانند روز روشن گشت در حفظ ملك قدير روى به راه آورد و بعد از آنكه به تنگ سياه رسيد به جهت تاريكى هندوى شب تيره راى رحل اقامت گسترده سر بر بالين استراحت نهاد و از مستى خواب بىخود افتاد ، شيرى شرزه كه اسد در آسمان از هيبت او گام نتوانستى نهاد و ثور در فضاى سپهر از نهيب پنجهء او دم
هامش
( 1 ) - اصل : تفيك