و بعد از هجده روز از شط فرات ، شعر :
به نزديك ساحل چون رسيدم * ز دريا رخت بر هامون كشيدم
و از آن منزل كه چهار فرسخى نجف اشرف بود سر قدم ساخته از روى شوق به آستان ملايك آشيان ، مصراع :
وصى پادشاه تخت لولاك
شتافت و هاتف غيبى نداى اين معانى به گوش هوش اين خاكسار مىرسانيد . مثنوى :
اين چه زمين است كه عرش برين * رشك برد با همه رفعت برين
تافته انوار الهى برو * فيض ازل نامتناهى درو
تازه گلى رسته ز باغ خليل * روشن ازو چشم و چراغ خليل
واسطهء فيض وجود همه * رابطهء بود و نبود همه
شير خدا ، بحر سخا ، كان جود * قطب زمان ، اختر برج كبود
بحر سخا ، كان وفا و كرم * سايه ده طوبى و باغ ارم
مشهد مولا است نظر باز كن * بال به هم برزن و پرواز كن
جاى سرست اين كه تو پا مىنهى * پاى ندانى كه كجا مىنهى