تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع مفيدى ( فارسى ) — صفحة 771

مساهمون:

ص٧٧١
نيارستى زد ، شعر :
همى آمد خروشان و ستيزان * هژبر چرخ از سهمش گريزان
رفقا از مشاهدهء آن جامهء صبر و شكيبائى دريده روى به وادى فرار گذاشتند و آن سبع به بالين اين خفتهء خواب غفلت آمده ساعتى توقف نمود و به سر پنجهء بيداد زمين را شكافتن گرفت ، و چون اين بىخبر را كلب حضرت اسد اللّه الغالب يافت بىرسانيدن آسيب و آزار روى به جنگل و بيشه گذاشت . [ 181 الف ] بعد از رفتن شير اين خفته از خواب غفلت در آمد و از انهاى رفقا بر قضيه مطلع شده روانهء مقصد گرديد و به تاريخ ششم شهر رمضان به حويزه رسيده قصد اقامت نمود كه بقيهء شهر صوم را در آن شهر گذرانيده روانه گردد . حاكم آن محل از حال اين ضعيف آگاه گشته از روى توجه تكليف مجالست و مصاحبت نمود . چون چند روز برين گذشت به دغدغهء آنكه مبادا پرتو شعور او بر خصوصيات اوضاع و احوال حقير تابد تسييرى كه به پاى مردى او راه باديه توان پيمود طلب داشته به تاريخ پانزدهم شهر مذكور به ارادهء رفتن بصره متوكلا على اللّه قدم در وادى پرخوف و بيم گذاشت و از اعراب فتنه‌انگيز باديه كه مريخ خنجرگذار از خدنگ سينه شكاف ايشان بر حذر بودى و سماك نيزه‌دار از هول تيغ و سنانشان سپر ترس در روى كشيدى ، شعر :
چو چشم دلبران پركين و خونريز * به قصد خون مردم تيغها تيز
نانديشيد و در روز بيستم همان شهر به شهر بصره رسيد .

گفتار در بيان رفتن به جانب عتبات عاليات عرش درجات و رفتن آن روضات مقدسات به جاروب مژگان اخلاص و ذكر بعضى از وقايع كه در آن سفر خير اثر روى داد و مراجعت به بصره و روانه شدن به جانب هندوستان به تقدير قادر كن فيكون

بر پيشگاه ضمير منير ارباب توفيق روشن است كه هر بندهء ضعيف كه از براى