فهو المطلوب و الا بدانچه صلاح دانى همت گمار . چون اين اشاره را موافق رأى خود يافتم بتوكل توسل جسته مصالح خود به حضرت معبود تفويض كردم و در شب هفدهم شهر رجب المرجب سنهء احدى و ثمانين و الف هجريه از بلدهء يزد به جانب دار السلطنهء اصفهان روانه گرديده بعد از ورود بدان خطهء شريفهء به منزل امرا و اركان دولت تردّد آغاز كردم و آنچه دست بدان رسيد به رسم ارمغان و تكلف داده به وساطت مقربان بارگاه سلطنت عريضه و پيشكش اين ضعيف [ 179 ب ] به نظر انور خاقان كامياب اشرف اقدس اعلى رسيد . چون قلم تقدير بر لوح قضا ثبت يافته بود كه اين سرگشتهء وادى حيرت در بلاد غربت گرفتار گردد موافق دلخواه صورت نيافت ،
مصراع :
با قضا كارزار نتوان كرد
و بنابر آنكه قضاء الهى نزول يافته بود نه ديدهء بصيرت را روشنى ماند و نه سخنان دوستان و ناصحان نفع رسانيد ، شعر :
به سرپنجه دست قضا بر مپيچ * كه دست تو قدرت ندارد به هيچ
و اين غافل همچون نادانان خيالپرست بر مركب تمنى و هوس نشسته و مانند خيالپرستان نادان در عرصهء آرزو به جولان درآورده متوجه بلاد هندوستان شد ، مصراع :
به آرزوى هوس ره نمىتوان پيمود
و از راه غير معهود منازل و مراحل مىپيمود . در حوالى ده على و اردكان كه رسيد ناگاه فراش سبك سير باد سايهبان ابر در فضاى هوا برافراشت و جهان آرميده را به خروش رعد دلآشوب و نهيب برق سينه سوز نمودار غوغاى قيامت ساخت . آتش صاعقه از يك جانب جگر لاله مىسوخت و پيكان لاله از طرف ديگر ديدهء نرگس بيدار بر هدف زمين مىدوخت ، بيت :
سينهء كوه از سنان برق مىشد چاك چاك * وز صداى رعد مىلرزيد بر خود جسم خاك