كه چه خبر در دست دارى ؟ در جواب گفت ارادهء استخاره كردن دارى ؟ گفتى بلى فرمود مىخواهى كه به سفر هندوستان روى ؟ گفتى آرى . به دستورى كه استخاره كنند كتاب را گشود . در صفحهء يمين در سطر اول بيتى خواند كه مضمونش اين بود كه هرگاه تو به هندوستان روى مانند فلان شخص در مسند عز و جاه قرار يافته به درجهء عالى ترقى خواهى نمود ، بيت :
بهار دل ، سفر باشد كه از وى * خلايق را گل مقصود بشكفت
سفر كن تا مراد خويش يا بى * كه « فامشوا فى مناكبها » خدا گفت
لاجرم عزم جزم كردم و آيهء كريمهء
« وَ أُفَوِّضُ أَمْرِي إِلَى اللَّهِ »
بر زبان آورده [ 177 ب ] در تهيهء سفر خير اثر هند اشتغال نمودم . دوستى مشفقى كه نهال مصاحبت و خيرخواهى در فضاى سينه نشانيده چشم دلش به كحل الجواهر صدق روشن گشته و غبار غرض پيرامن ديدهء عرض او ننشسته بود از اين حال اطلاع يافت . با ديدهء گريان و سرشك بىتابى بر روى روان به منزل من تشريف داد و گفت ، بيت :
درديست بر دلم كه گر از پيش آب چشم * بردارم آستين بدود تا به دامنم
اين چه فكر است كه كردهاى و چه اراده است كه نمودهاى . مگر اين سخن به گوش دل تو نرسيده كه سفر درياييست آدمى خوار و اژدهاييست مردم رباى ، شعر :
سقر اين جهان همين سفر است * زين سبب صورت سفر سقر است
بيشتر مردمان كه سفر اختيار مىكنند به جهت تهيهء اسباب معاش مىتواند بود يا به واسطهء آنكه در وطن بودن ايشان تعذرى دارد . و الحمد اللّه ترا هيچ كدام ازين دو واقع نيست . منت خداى را كه گوشهء فراغتى دارى و چند منصب و بواسطهء آن اوقات تو مىگذرد و اعتبار تمام دارى و بواسطهء خلق و مهربانى كه با مردمان