گفت اى رفيق موافق ، تفرج اطراف عالم و تماشاى رياض ارم با ياران همدم و دوستان محرم خوش بود و چون كسى از سعادت ديدار دوستان محروم شد پيداست كه درد او به آن تفرج چه مقدار درمان پذيرد و رنج او را ازين مشاهده چه مايه شفا پديد آيد و من مىدانم كه درد فراق ياران و رنج هجران دوستداران صعبترين همه رنجها است ، شعر :
فراق دوستان ديدن نشانى باشد از دوزخ * معاذ اللّه غلط كردم كه دوزخ زان نشان باشد
حالا به حمد اللّه مناصب و اعتبار هست و منافع بسيار ، پاى فراغت در دامن قناعت كش و گريبان هوس به دست هوا باز مده ، نظم :
بگير دامن جمعيتى و فارغ باش * كه سنك تفرقه دوران در آستين دارد
گفتم توقع دارم كه من بعد دفتر مشقت سفر بر من نخوانى كه شعلهء محنت سفر مرد را پخته سازد و هيچ خام طمع سايهپرور مركب اميد در ميدان [ 176 ب ] مراد نتازد ، شعر :
هر كس كه سفر كرد پسنديده شود * و ز عين كمال نور هر ديده شود
پاكيزهتر از آب نباشد چيزى * يك جا چو مقام كرد گنديده شود
از شنيدن اين فصل روى در هم آورده گفت ، بيت :
بسى به كام دل دشمنان بود آن كس * كه نشنود سخن دوستان نيكانديش
مرد دانشمند آن است كه گوشهء قناعت از دست ندهد و به مالومنال دنيا فريفته نشود كه ظرف حرص جز به خاك هوس پر نگردد و ديدهء آرزو جز به سوزن فنا و رشتهء اجل دوخته نشود ، نظم :