تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع مفيدى ( فارسى ) — صفحة 761

مساهمون:

ص٧٦١
فايده‌اى نديد ، شعر :
چون توليت وقف مرا شد آيين * بودم همه وقت از تردد غمگين نه فرصت طاعت و نه شد زر پيدا * چون كافر و درويش نه دنيا و نه دين
« خسر الدنيا و الاخره ذلك هو الخسران المبين » . مقارن آن خلف ارجمندى كه [ 174 ب ] مرا بود و محبت آن گوهر گرانمايه در خزانهء سينه نهفته بودم ناگاه گريبان حيات او به چنگ‌ها دم اللذات افتاده چشم من از ديدن جمال قرة العين محروم ماند ، بيت :
دريغا كه شاخ گل نو شكفته * فرو ريخت از تندباد خزانى
از آن سبب مرغ دلم خاموش و نهال عيشم پژمرده گشت ، سر به جيب تفكر فرو برده با خود گفتم كاى غافل هر چند به راه طلب پوئيدى به پيرامن سر كوى مقصود نرسيدى و چندان كه به رفعت همت كوشيدى دست تمنى به گردن بهبود حلقه نكردى ، رباعى :
هر چند به پاى سعى كوشيد دلم * چندانكه ز دست غم خروشيد دلم هرگز به سر كوى مرادى نرسيد * جامى ز مى فرح ننوشيد دلم
اين چه مهمى است كه اختيار كرده و چه منصب است كه خود را بدان راضى ساخته و پاى در دامن بىغيرتى پيچيده در كنج كاشانه نشسته . مگر قول حكماء استماع نكرده‌اى كه در سفر ترقى كلى روى نمايد خواه از روى صورت ، و خواه از روى معنى . نبينى كه ماه سبك رو در چهارده شب از منزل هلالى به درجهء بدرى رسد و پياده