هر چه آن است كزو نفع رسد بستاند * و آنچه از وى ضررى فهم كند بگذارد
و اگر در مبادى حال در موعظت تو تقصير روا دارم و در نصيحت تو غفلت ورزم در دوستى خيانت كرده باشم [ 165 الف ] ، مصراع :
مشنو سخن هر كس و بشنو سخن من
اى غافل اشارت علما در آنچه گفتهاند ساعى پيش از اجل ميرد چه چيز است و مراد ازين انقطاع زندگانى و فوت شدن لذت حيات نيست بلكه رنجى پيش آيد كه حيات را منقص گرداند و هر لحظه مرگ را به آرزو بايد طلبيد و هر آينه مرك از زندگانى كه در آن معصيت بود و مع هذا به تلخى گذرد به مراتب خوشتر است ، بيت :
چنين كه نيست دلت را ز غصه فرسودن * هزار بار به از بودنست نا بودن
اما مىدانم نصيحت من در تو اثر نخواهد كرد و شرهء نفس و حرص مال و تمناى جاه پردهء غفلت بر پيش ديدهات كشيده و رأى ترا ضعيف گردانيده است و با آنكه مىدانى كه ضرر اين كار بىغايت و خطر اين مهم بىحد و نهايت است در طلب آن سعىها كردى ، چنانچه بيمارى كه آرزوى خوردن بر و غلبه كند اگر چه مضرت آن را مىداند به آن التفات ننمايد و بر وفق آرزوى خود عمل كند و چنين كس كه از متابعت هواى نفس نتواند گذشت هر چه پيشش آيد از بلا و عنا ببايد كشيد و اگر شكايت كند هم از خود شكايت بايد كرد ، نظم :
من ناله ز بيگانه ندارم كه دلم را * هر غم كه رسيدست هم از خويش رسيدست
[ 165 ب ] كه از دولت فانى و منصب بىاعتبار به اين همه رنج و محنت نيرزد ،
مصراع :
از سرا بستان دولت ميوهء شادى مجوى