تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع مفيدى ( فارسى ) — صفحة 747

مساهمون:

ص٧٤٧
دشوارى و آسانى ديده ، مصراع :
با خبر و بى خبر از هر چه هست
ازين حال اطلاع يافت . به منزل اين ضعيف تشريف داده به زبان نصيحت و سرزنش فرمود مرد عاقل آن است كه در فاتحهء كار نظر بر خاتمهء آن اندازد و قبل از نشانيدن نهال ثمر آن ملاحظه كند تا از كرده پشيمان نگردد و از گفته پريشان ، چه آن پشيمانى و پريشانى [ 164 ب ] جز شماتت اعدا و ملالت احبا فايده‌اى ندارد ، مصراع :
پشيمانى چه سود آخر كه در اول خطا كردى
اين منصب كه در طلب آن سعىها كردى و آن را دولت و جاه تصور نمودى عمليست شوم و مهميست مذموم « 1 » . چه جمعى كه پيش از اين در اين منصب اقدام نموده علم اقتدار افراشته بودند روزى به رفاه حال در عشرت و شادكامى نگذرانيده و شبى به فراغت خاطر بر بستر استراحت نغنودند . بلكه از زمان ظهور فلق تا هنگام غروب شفق در گفت و شنود محصلان شديد الانتقام يا وظيفه خواران كثير الابرام خون جگر مىخوردند و از وقت نمايش قمر تا اوان آرايش عالم به خورشيد انور در بحر تفكر غوطه مىخوردند . چون كار به جان و كارد به استخوانشان رسيد بعضى از لباس حيات عارى شده و در زاويهء ولايت عقبى منزوى گرديدند و برخى ترك مصاحبت و مجالست دوستان و احبا گفته پا در بلاد غربت و ناكامى گذاشتند ، شعر :
من آنچه شرط بلاغست با تو مىگويم * تو خواه از سخنم پندگير و خواه ملال
و بزرگى درين باب فرمود ، شعر :
عاقل آن است كه در تجربهء نفع و ضرر * از حريفان دگر بهرهء خود بردارد
هامش
( 1 ) - اصل : مزموم
جامع مفيدى ( فارسى ) — صفحة 747 | ايرج افشار / محمد مفيد مستوفى بافقى