تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع مفيدى ( فارسى ) — صفحة 746

مساهمون:

ص٧٤٦
شهى كز هيبت او گر كنم ياد * دهد بنياد طاقت كوه بر باد فروزان از رخش نور الهى * شكوهش زينت اورنگ شاهى چو جدش خاتم پيغمبرانست * يقين او هم شه آخر زمانست
السلطان العادل الاعظم و الخاقان المعظم المكرم ابو المظفر سلطان شاه سليمان الصفوى بهادرخان خلد اللّه تعالى ملكه و سلطانه آرايش يافت و صيت عظمت كامكاريش در اطراف جهان چون نيّر اعظم در نصف النهار ظاهر گرديد [ 164 الف ] آن تمنى ازدياد پذيرفت « 1 » ، بيت :
خيال حوصلهء بحر مىپزم هيهات * چهاست در سر اين قطرهء محال انديش
بنا بر آن كمر سعى و اجتهاد بر ميان بسته ابرام را شعار خود ساخت و به منزل امرا و اركان دولت تردّد آغاز نهاد و به دانهء درم و دينار مرغ دل همگى را را در دام فريب آورده منصب استيفاى موقوفات دار العبادهء يزد را به قبضهء تصرف آورده بر متكاى و سادهء استيفا تكيه داد و روزگار به زبان هاتف غيبى مضمون اين ندا به گوش هوش اين حريص در داد ، بيت :
دولت آنست كه بىخون دل آيد به كنار * ورنه با سعى و عمل باغ جنان اين همه نيست
در آن حين دوستى مشفقى عزيزى همدمى ، شعر :
خردمندى امينى كاردانى * ز روى تجربه بسيار دانى
كه از جام روزگار بسى تلخ و شيرين چشيده و در كشاكش دوران بسى
هامش
( 1 ) - اصل : پزيرفت