تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع مفيدى ( فارسى ) — صفحة 745

مساهمون:

ص٧٤٥
چه نقش‌ها كه بر انگيختم و سود نداشت * فسون ما [ 163 ب ] بر او گشته است افسانه
پس محقق شد كه اگر حق سبحانه و تعالى خواهد مقصود هر كس بىمحنت و تعب بدست او آيد و اگر ارادهء ايزدى به حصول آن تعلق نگيرد جدوجهد فايده ندهد . پس حكم الهى را بر گردن بايد گرفت و سر تسليم بر خط تقدير نهاد ، مصراع :
درمان ما رضا به قضا دادنست و بس
به تبيين اين مقال و تفصيل اين اجمال صورت احوال مسود اين اوراق پريشان محمد مفيد مستوفى ابن نجم الدين محمود بافقى الاصل يزدى المسكن تواند بود كه مدتى بود كه سوداى حبّ جاه رخت در ظلمت‌سراى سويداى دل اين غافل كشيده تمناى بزرگى و حشمت مىنمود ، شعر :
كيست كين جادووش افسونگر از راهش نبرد * كيست كز جام فريبش جرعهء غفلت نخورد
تا در زمانى كه چهار بالش اورنگ سلطنت بلاد ايران و مسند خلافت و فرمانروائى عرصهء ربع مسكون به وجود فايض الجود اعليحضرت سپهر منزلت سليمان رتبت خورشيد شوكت قدر قدرت قضا صولت برجيس سعادت جمشيد تمكين فريدون آئين ، شعر :
قضا فرمان شهنشاه جوان‌بخت * فلك خرگاه ماه آسمان تخت
خلاصهء سلاطين نامدار ، نقاوهء خواقين كامكار ، والاگهر صدف شهريارى ، درّ درج سرورى و جهاندارى ، نيّر برج دولت و كرامت ، ماه آسمان سپهر رفعت و عظمت ، شعر :
شهى كز قدر وى گر نكته رانم * نهد پا بر سر كيوان بيانم