صايب تدبير گفت كه اين صحرائى است در غايت اعتدال هوا ، چنانچه آبى يافت مىشد به عمارت آن امر مىفرمودم . حكيم دانشمند در جواب عرض نمود كه اين زمين ريكبوم است و به خاطر من چنان مىرسد كه رفاقت و موافقت در ميانهء ساكنان اين ارض نباشد ، مصلحت آن است كه در اجراى آب سعى فرموده حصارى نيز ساخته شود و شاهزادگان عجم را در آن مكان باز داشته قلم عفو به جرايد جرايم ايشان كشند . پادشاه كشور گشا وزير خير خواه را تحسين و انعام فرموده امر نمود تا مقنيان قنات دهاباد شهر را جارى ساختند و مهندسان و معماران طرح قلعه انداخته حصار آن را تا محاذى فلك اخضر برافراشتند و در اين مقام كه امروز به زندان سكندر اشتهار يافته عمارتى عالى اساس بنا نهاده در ميان آن چاهى مانند درون حاسدان تار و تنگ حفر و در قعر آن جائى ترتيب داده شاهزادگان كيانى را باز داشت و آن عمارت را موسوم نمود به « كثه » ، و به عبارت يونان از كثه زندان را خواستهاند . و خواجه شمس الدين محمد حافظ شيرازى كه مدتى در خطهء يزد به تحصيل كمال [ 154 الف ] اشتغال داشته درين بيت اشعارى فرموده ، شعر :
دلم از وحشت زندان سكندر بگرفت * رخت بر بندم و تا ملك سليمان بروم
اما مىتواند بود كه مراد خواجهء شيرين كلام [ از ] زندان بلدهء يزد و از ملك - سليمان دار الملك فارس را خواسته باشد ، چه مقصود اسكندر از بناى آن زندان بوده و تاكنون وضيع و شريف و مجاور و مسافر را به قدر حال غم و پريشانى مىباشد .
بر الواح خواطر تحقيق كنندگان اخبار سابقه مستور نماناد كه اهل تواريخ برآنند كه بعد از آن كه اسكندر برداراى بن داراب استيلا يافت و او را به قتل آورد و در اصطخر فارس به جاى پادشاهان عجم نشست به فرمان او تاريخ اسكندرى نوشتند و در همان سال به ساختن كثه و بناى خطهء يزد امر فرمود و از آن تاريخ