با نامه به نزد سلطان علاء الدوله كالنجار كه فرمانفرماى عراق عجم بود فرستاد و در نامه ذكر نمود كه حرمت آن پادشاه والاجاه بر ما واجب و لازم است ، اما به حكم ضرورت ما را ولايتى وسيع مىبايد كه دار السلطنه نمائيم و به غير از بلدهء اصفهان محلى ديگر گنجايش عساكر « 1 » نصرت مآثر ندارد . چه مسموع آن عاليجاه شده باشد كه هيجده هزار قوشچى پيوسته در ركاب فيروزى اثر است ، ساير خدام بدين قياس بايد كرد و اصفهان به ما گذاشته از عراق و فارس هر مملكت كه اختيار نمايند به اقطاع ايشان مسلم مىداريم . سلطان علاء الدوله بعد از ورود ايلچى و مطالعهء نامه در جواب نوشت كه بر همگنان ظاهر است كه مرا به دنيا چندان محبت نيست ، اما از مسكن چند روزه ناگزير است . اگر خطهء يزد كه محقرترين ولايات است به اقطاع من مقرر شود تا در آن مملكت به عبادت پروردگار عالميان اشتغال نمايم از الطاف سلطان بعيد نخواهد بود . سلطان ملكشاه ازين جواب خرم شد . ارسلان خاتون صبيهء سليمان شاه عم خود را به عقد سلطان علاء الدوله در آورده [ 156 ب ] به جانب اصفهان فرستاد و پيغام داد كه يزد دار العباده و اقطاع ابدى آن جنابست ، بايد كه بدان صوب توجه فرموده به عبادات قيام نمايند . و سلطان علاء الدوله در سنهء اربع و خمسمائه بدان بلده آمده و از آن زمان يزد به دار العباده موسوم گشت .
بر ضماير مطالعهكنندگان اين اوراق پوشيده نماند كه چنانچه مورخين بلاغت آئين مرقوم خامهء مشكين شمامه گردانيدهاند يزد ولايتى است در وسط اقليم سيوم و از جميع حوادث و نوائب محفوظ . طول آن از خان سرخ هشت فرسخى ابرقوه تا رباط شتران و مفازه كه اصل بيابانك است شصت فرسخ و عرض از قلعهء ياغمش كه وسط راه اصفهان و يزد است تا مزرعهء كرمانشاهان سمت كرمان پنجاه فرسخ . و در دشت هموار و در ميان كوهستان قصبات و قرى معموره بسيار هست مشحون به چشمههاى آب عذوبت مآب و مرغزارهاى نضارت آيات و از امارات
هامش
( 1 ) - گزارش : عصاكر