قريهء محمودآباد شهره
موضعى است از نزاهت و صفا چون خاطر اهل حضور پر نور و خرم و قريهاى از غايت نضارت و طراوت غيرت فزاى روضهء ارم ، نظم :
بساط سبزه چون جان خردمند * هوائى معتدل چون مهر فرزند
در « تاريخ جديد يزد » مذكور و مسطور است كه امير محمود وزير اين قنات را جارى و اين محل را آباد ساخته ، ساكنانش اكثرى سادات صحيح النسب و جوانان فهميدهء با ادباند .
ابرنداباد
چنان دهيست كه ديدهء نظارگى در تماشاى آن خيره مىماند و مردم ديده را از مشاهدهء سبزهء دلگشاى او روشنى چشم مىافزايد ، بيت :
زو نور بصر فزود و معلومم شد * [ 141 الف ] كز سبزه شود روشنى چشم فزون
در تواريخ مبسوطه مسطور است كه بعد از آنكه خسرو پرويز به دست شيرويه ولد خود كشته گشت و شيرويه به پادشاهى ممالك عجم نشسته بعد از شش ماه او نيز بقتل رسيد و مضمون اين معنى كه ، بيت :
پدر كش پادشاهى را نشايد * و گر شايد به جز شش ماه نپايد
محقق گشت و از نسل ساسان شخصى كه لايق پادشاهى باشد نماند امرا و وزراء را بر ايران دخت دختر خسرو بيعت نموده او را بر تخت سلطنت عجم نشانيدند . ملكهء عظمى ابرند نام اميرى به جهت حكومت يزد تعيين نموده بدان ملك فرستاد .
چون ابرند به يزد آمد در دو فرسخى شهر ديهى احداث كرده بيوتات و بساتين ساخت و آن محل را ايرانآباد نام نهاد ، اكنون به اسم آن امير ابرندآباد شهرت يافته و بر يك طرف ديه قلعهاى در نهايت استحكام ساخت ، شعر :