به در رود و وقتى ديگر دعوى از سر گيرد بهتر آنست كه در همين روز مشخص گشته جواب بشنود . چون در را بستهام مبادا از روزنهء كليدان بيرون رود . زير جامهء خود را از پا بيرون كرده در كليدان گذاشت و دوان دوان به خدمت قاضى رفته گفت ، شعر :
اى حاكم شرعپرور عالىجاه * از حكم قضا دل تو آمد آگاه
سخن مدعى اين و شاهد احوال تو ، شعر :
نالهء زار شنو حال دل زار مپرس * چشم خونبار ببين و ز دل افكار مپرس
قاضى بعد از استماع آن سخن در تأمل افتاده به درياى انديشه مستغرق گشت و اطراف و جوانب اين حكايت را به قدم فكر پيموده به احضار رئيس و كدخدايان فرمان داد . بعد از اجتماع روى به باغ نهاد همان مرغ را ديد بر شاخ درختى قرار گرفته [ 143 الف ] كوكو مىگويد . روى به جانب مرغ كرده گفت ، شعر :
اگر بد كنى چشم نيكى مدار * كه هرگز نياورده انگور خار
نپندارم ار كارى امروز جو * كه گندم ستانى به وقت درو
رطب ناورد چوب خر زهرهبار * چو تخم افكنى بر همان چشمدار
ازين خيال درگذر و به اين مرد بيچاره ستم روا مدار كه اين باغ ملك موروثى اوست و تو و ديگرى را در آن حقى و نصيبى نيست . چندان كه به موعظه و نصايح كوشيد از جانب آن مرغ جوابى نشنيد . روى به رئيس آورده گفت ، شعر :
نرسد كار عالمى به نظام * ورنه پاى تو در ميان باشد
مصلحت آن است كه بر فراز درخت برآئى و مضمون قبالچه خاطرنشان