عاليجاه بانى در زمان اختيار بل ايام اقتدار در محلهء گرمسير باغى بود خراب به تصرف شرعى گرفته عمارت نمود و چهار درياچه در پيش ايوانهاى اربعه ساخته در ميان طنبى حوضى از سنگ مرمر ترتيب نمود و در آن باغ فردوس نشان اشجار گوناگون ثابت ساخت و الحال به جايى رسيده كه ، شعر :
هوايش در لطافت آن چنان است * كه بر دوش سخن « 1 » بار گران است .
ذكر صفت شير كوه
در قبلى قريهء تفت كوهيست مشهور به شير كوه كه از غايت بلندى شعاع بصر از نشيب آن به فراز نمىرسد و از غلبهء درختان پرتو آفتاب و ماه از بالا بر زمين نمىافتد [ 129 الف ] ، مثنوى .
عجب گونه كوهى خداى آفريد * كه مانند آنكس به گيتى نديد
رهش تند و لغزان ز تك تا فراز * چو زلف بتان پيچپيچ و دراز
بر آن سر كه از ابر بالاترست * يكى دشت هموار پهناور است
ز يك فرسخ افزون به طول و به عرض * زمينى دگر بر فلك كن تو فرض
به هر سو روان چشمهء خوشگوار * درختان پرميوه و كشتزار
شكارى بىحد در آن پهن دشت * شده يار جدى و حمل گاه گشت
ز آب چشمهسارش ابر لب تر * ز سنبل تيغ كوهش غرق جوهر
هامش
( 1 ) - نسخهء وزيرى : سمن .