تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع مفيدى ( فارسى ) — صفحة 694

مساهمون:

ص٦٩٤
رهى پيوسته همچون زلف دلدار * نشيبش تا كمر اوجش به گلزار رهى از مختلف گلهاى زيبا * چو ميل بال طاووسان رعنا عيان در لاله آن دامان كهسار * چو خطها از كف دست حنادار عجب كوهى به گردون سر كشيده * ترنج مهر را تيغش بريده فلك گم در درختانش ز انبوه * كواكب بيضه‌هاى كبك آن كوه ز بس تيغش كشيده سر بر افلاك * چو گندم سينهء انجم شده چاك بود بر قله‌اش نه چرح‌دوار * چو طوق از گردن قمرى نمودار كه از قوس قزح آن باصفا دل * كمند وحدتى كرده حمايل [ 129 ب ] كشد بهر چراغ لاله يكسر * سحابش روغن از بادام اختر زمين در سايه‌اش گشته حصارى * برو گردون چو بر فيلى عمارى

نصر آباد

چنان ديهيست كه عذوبت آبش خاصيت چشمهء حيات ظاهر مىگرداند و لطافت هوايش چون نسيم خلد روحى تازه به قالب پژمرده مىرساند . در ميان خواص مشهور و به زبان عوام مذكور است كه در آن قريهء ارم بنياد احدى را ياراى
جامع مفيدى ( فارسى ) — صفحة 694 | ايرج افشار / محمد مفيد مستوفى بافقى