تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع مفيدى ( فارسى ) — صفحة 616

مساهمون:

ص٦١٦
آمد و فرمود كه محصلان شما هر شش نفر به يك بار از لباس حيات بيرون رفتند و در مطمورهء « 1 » عدم منزل گزيدند . من آن وجه را [ 79 الف ] به تخفيف مقرر نمودم . بدان اى درويش كه جناب شيخ عز الدين داود هيبتى چنان داشت كه هر پادشاه عاليشان و اكابر و اعيان كه به زيارت او مىآمدند از جذبات و حالات آن جناب لرزه بر ايشان مىافتاد و بىرخصت نزد او نمىتوانستند رفت و بىاشارت و بىاجازت نمىتوانستند نشست . و اليوم با وجودى كه ظاهرا از نظر خلايق مختفى و در قريهء نصر اباد قهستان مدفون است هيچ كس در آن موضع به تجرّع روح روحانى و به آشاميدن شراب ارغوانى لب نمىتواند گشاد و اگر جاهلى از راه جهل و غرور و از عالم بىخبرى جامى از انگورى دركشد بىشك قدم در وادى عدم مىگذارد و اين معنى به كرّات تجربه و مشاهدهء اهل بصاير شده ، لاجرم متوطنان آن موضع از بزرگ و كوچك شيشه و پياله از دست گذاشته‌اند و همگى شكسته خاطر از اشك عقيق رنگ رخساره را لعل‌گون ساخته‌اند .

شيخ اقدم سعيد المشهور [ 79 ب ] بوفور الكرامات المعروف بعلو المقامات شيخ شمس الحق و الدين محمد بن بهاء الدين نور اللّه قبره

شيخ مشار اليه به چند خواص مخصوص بود . اول آنكه دايما دربند آن بود كه غمى از دل درويش غمزده بر دارد ، ديگر آنكه بسيار دوست داشتى كه كسى را مهمى ساخته گرداند و از بند قيد و گرفتارى خلاصى دهد ، ديگر آنكه اعانت فروماندگان بر خود واجب و لازم شمردى ، ديگر آنكه نخواستى كه اصلا پردهء هيچ آفريده دريده شود . چنانچه نقل است كه شبى به صحرا رفت ، ديد كه يكى از اكره و برزيگران او از خرمن شيخ خروارى گندم بار عوامل كرده به خانهء خود مىبرد . مشاراليه در پس ديوارى رفت تا آن شخص او را نبيند و شرمنده نشود و جناب شيخ هرگز آن را به روى او نياورد و اظهار نكرد .
هامش
( 1 ) - اصل : متموره