تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع مفيدى ( فارسى ) — صفحة 614

مساهمون:

ص٦١٤

جناب تقوى شعار كرامت آثار شيخ الاسلام سالك ناسك منظور الاولياء الكبار شيخ عز الدين داود عليه الرحمه

آن جناب فرموده كه من در صغرسن همواره رفتمى در حوالى صومعهء منوره سلطان حاجى نجم الدين محمود شاه و از دور بنشستمى و سر برهنه مىكردم و زارى مىنمودم و مىگفتم الهى تو ميدانى كه حضرت سلطان اخلاص و طلب مرا واقفست ، غايبانه چه شود اگر نظر فيضى حواله فرمايى كه مرا موجب رفعت دارين و حشمت منزلين شود . هر نوبت از اندرون صومعه كه مجمع روحانيان و مورد مقربان است دو اشارت صدور مىيافت به آواز بلند ، چنانچه مرا تنبيه شدى و موجب بسى ترقى بودى : يكى « التعظيم لامر اللّه و الشفقه على خلق اللّه » و يكى ديگر « عناية الازليه كفاية الابدية » ، و در ضمن اين دو افاده چندين هزار سعادتست [ 77 ب ] بلكه [ در ] تمام كتب و شروح اگر تحقق و تعمق نمايند راه هشت بهشت به اين چهار كلمه ميتوان رفت ، شعر :
اى دل ببين كه حسن عنايت چه مىكند * در بنده‌پرورى و رعايت چه مىكند آن را كه نيكبخت ازل آفريده‌اند * عقلش چه حاجتست و كفايت چه مىكند
منقول است كه خواجه حسن تورانپشتى گفت با جماعت حرّ از حرز بلوك قهستان مىكرديم . چون به نصرآباد رفتيم در حين توجه به صحرا شيخ عز الدين داود فرمود به حرز مزرعهء « مردوك » مرويد و آن مزرعه تعلق به خدام شيخ مىداشت . مرا دغدغهء خاطر بود . گفتم دو كس برويم و احتياط كنيم و هيچ نگوئيم و كسى همراه ما نبود . چون بازگشتيم شيخ عز الدين داود سفره فرستاد و دكانچهء بزرگ در زير درختى بسته بود و ما نشسته بوديم و اثر قهر در بشرهء مباركش پيدا بود . چون بنشست تازيانه‌اى بدست مبارك داشت و اشارتى مىفرمود و ما همه واهمه كرده برخاستيم « 1 » و بر پشت تلى رفتيم . بعد از يك ساعت به حال بسطت باز آمده ما را طلب فرمود تا
هامش
( 1 ) - اصل : خواستيم