تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه خلاصه تفسير الميزان ( فارسى ) — صفحة 99

مساهمون:

ص٩٩
( 42 )
( وَ أُحِيطَ بِثَمَرِهِ فَأَصْبَحَ يُقَلِّبُ كَفَّيْهِ عَلى ما أَنْفَقَ فِيها وَ هِيَ خاوِيَةٌ عَلى عُرُوشِها وَ يَقُولُ يا لَيْتَنِي لَمْ أُشْرِكْ بِرَبِّي أَحَداً )
: ( و ميوه‌هاى آن نابود شد و صبح كرد در حالى كه از روى حسرت با دو دست خويش آن مالى را كه در آن خرج كرده بود ، زير و رو مىكرد و آن درختان انگور بر داربستهايش سقوط كرده بود و مىگفت : اى كاش هيچ كس را با پروردگار خود شريك نپنداشته بودم ) ، ( احاطه بثمر ) كنايه از نابود كردن آن است و ( تقليب دستها ) كنايه از ندامت و پشيمانى است چون شخص نادم از روى حسرت دست خود را بر دست مىكوبد و آن را زير و رو مىكند و ( خاوية على عروشها ) كنايه از كمال ويرانى در آن باغ است ، به هر جهت به ارادهء الهى همه آن باغ ويران گشت و هر مالى كه او در آن داشت همه نابود شد و ميوه‌هايش از بين رفت و از بابت آن مالى كه در آنجا خرج كرده بود افسوس مىخورد و مىگفت : اى كاش به پروردگارم شرك نورزيده بودم و احدى را شريك او نمىگرفتم و آنچه به آن اعتماد كرده بودم و به آن مغرور شدم مستقل نمىدانستم و اى كاش فريب اسباب ظاهرى را نمىخوردم . ( 43 )
( وَ لَمْ تَكُنْ لَهُ فِئَةٌ يَنْصُرُونَهُ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَ ما كانَ مُنْتَصِراً )
: ( و او را غير خدا گروهى نيست تا ياريش كند و او خود نتوانست مانع شود ) ، ( فئه ) يعنى جماعت و ( منتصر ) يعنى ممتنع . و در عبارت اوّل خطا بودن گفتار قبلى او را كه خود را از نظر مال و نفرات افزونتر دانسته بود آشكار مىكند و مىفرمايد : هيچ جماعتى براى او نيست كه بتواند او را در برابر اين مصيبت يارى كند و فقط خداى رب الاسباب مىتواند به او كمك كند و در عبارت دوّم ، اين ادّعاى او كه خود را مستقل مىدانست باطل كرده و فرمود : او نتوانست مانع از وقوع اين حادثه بشود و از رسيدن نتيجهء ظلمش جلوگيرى كند . ( 44 )
( هُنالِكَ الْوَلايَةُ لِلَّهِ الْحَقِّ هُوَ خَيْرٌ ثَواباً وَ خَيْرٌ عُقْباً )
: ( آنجا يارى و سرپرستى مخصوص خداى حق است كه پاداش او بهتر و سرانجام دادن او نيكوتر است ) ، ولايت در اينجا به معناى مالكيّت تدبير است ، لذا معناى آيه چنانچه خداوند به آن داناتر است ، اين است كه در هنگام احاطهء هلاكت و از كار افتادن همهء اسباب نجات و در زمان عجز