و ناتوانى انسانى كه خود را مستقل از خدا مىپنداشت ، كاملا آشكار مىشود كه تدبير امور انسانها و همهء موجودات ديگر ، فقط از آن خداست ، چون او يگانه معبود حق است كه تمام تدابير و تأثيراتش نيز بر اساس حق و واقع است و همه اسباب ظاهرى و شركاى فرضى او از ناحيهء خود و بالاصاله داراى هيچ اثرى نيستند ، و فقط آن اثرى را دارا هستند كه خداى سبحان به آنها تمليك كرده و اذن داده باشد و اگر خداوند را هر چند كه ساحتش از مقايسه با ديگران برتر است با اسباب ظاهرى مقايسه كنيم ، او از همه سببهاى ديگر كه عبادت مىشوند ، از جهت ثواب نيكوتر است ، چون خدا نسبت به هر كس كه براى او كار كند ، ثواب حق مىدهد و نيز در اين مقايسهء فرضى ، خداوند عاقبت ساز بهترى نيز هست ، چون او خودش حقّ و ثابت است و فنا و زوال و تغيير در او راه ندارد ، لذا اكرام و ثوابش نيز دستخوش تغيير و زوال قرار نمىگيرد ، امّا اسباب ظاهرى ، همه امورى متغيّر و فانى هستند كه خداوند به آنها جلوهاى بخشيده كه در نظر آدمى آراسته شده و او را مسخّر خود مىكند ، ولى زمانيكه مدّتشان بسر آيد انسان متوجّه مىشود كه فريب خورده و همه آنها سرابى بيش نبوده است . « 1 »
( 45 )
( وَ اضْرِبْ لَهُمْ مَثَلَ الْحَياةِ الدُّنْيا كَماءٍ أَنْزَلْناهُ مِنَ السَّماءِ فَاخْتَلَطَ بِهِ نَباتُ الْأَرْضِ فَأَصْبَحَ هَشِيماً تَذْرُوهُ الرِّياحُ وَ كانَ اللَّهُ عَلى كُلِّ شَيْءٍ مُقْتَدِراً )
: ( براى آنها زندگانى اين دنيا را مثل بزن ، چون آبى كه از آسمان نازل كردهايم و به وسيلهء آن گياهان زمين پيوسته شود ، آنگاه خشك گردد و بادها آن را پراكنده كند و خداوند بر هر چيز تواناست ) ، اين دوّمين مثلى است كه در سابق به آن اشاره كرديم كه خداوند براى بيان حقيقت زندگى دنيا و زينتهاى فانى و زايل شدنى آن ، اين مثلها را آورده ، مىفرمايد : براى اين انسانهايى كه فريفتهء زينتهاى فانى دنيا شدهاند و از ذكر پروردگارشان اعراض كردهاند مثالى بزن ، تا حقيقت اين زندگى دنيوى و زينتهاى آن برايشان آشكار شود ، مثل اين زندگى مانند آب باران است كه گياهان زمين با اين باران مخلوط شده و
هامش
( 1 ) . در تفسير مجمع البيان و تفسير كشّاف ( هنالك ) به روز قيامت برگردانده شده و ثواب و عقاب را نيز مربوط به آن دانستهاند ، امّا اين معنا از سياق بدور است .