مىفرمايد : براى اين مردمى كه فريفتهء زينتهاى دنيا شدهاند مثالى بزن تا برايشان آشكار شود كه آنچه بدان دل بستهاند جز يك سراب و وهم نيست و بهرهاى از واقعيّت ندارد .
به هر جهت در اين مثل كه احتمالا منطبق بر يك قضيه خارجى بوده مىفرمايد : دو مرد را در نظر بگير كه ما به يكى از آنها دو باغ داديم كه درختان آن درخت انگور بود و دور تا دور باغ درخت خرما قرار داشت و ميان اين دو باغ هم زمين زراعتى بود بطوريكه مجموع اين دو باغ و زمين بين آن دو ميوه و آذوقهء صاحب آن را تأمين مىكرد .
( 33 )
( كِلْتَا الْجَنَّتَيْنِ آتَتْ أُكُلَها وَ لَمْ تَظْلِمْ مِنْهُ شَيْئاً وَ فَجَّرْنا خِلالَهُما نَهَراً )
: ( هر دو باغ ميوهء خويش را مىداد و ابدا نقصان نمىيافت و ميان باغها نهرى را بشكافتيم ) ، ( اكل ) يعنى خوردنى و معناى آيه واضح است و مىفرمايد : ميوهء اين باغها چنان بود كه ابدا كاستى نمىپذيرفت و ما ميان اين دو باغ نهرى از زمين بيرون آورديم كه به وسيلهء آن اين دو باغ آبيارى مىشدند و حاجتى نبود كه آب را از مسير دورى به آنجا بياورند .
( 34 )
( وَ كانَ لَهُ ثَمَرٌ فَقالَ لِصاحِبِهِ وَ هُوَ يُحاوِرُهُ أَنَا أَكْثَرُ مِنْكَ مالًا وَ أَعَزُّ نَفَراً )
: ( و ميوهها داشت ، پس در حالى كه با رفيق خود گفتگو مىكرد به او گفت : من از جهت مال بيش از تو و از جهت عدّه از تو نيرومندترم ) ( ثمر ) در اينجا يعنى مال و انواع آن و در صورتى كه ضمير به آن مرد برگردد معنا چنين است كه آن مرد صاحب دو باغ ، مال و منالى داشت و اگر ضمير به نخل برگردد معنا چنين است كه درختان به دوران باردهى رسيده بودند ، به هر جهت صاحب باغ در حال گفتگو با رفيقش با فخر فروشى به او مىگويد : من از تو مال بيشترى دارم و عزّتم از نظر نفرات و اولاد و خدم و حشم از عزّت تو بيشتر است .
در واقع با اين سخن به خودبينى دچار شده و فراموش كرده كه اين نعمتها را خدا به او بخشيده و پنداشته كه او در تصرّف در ملك و اموالش آزاد است و تصرّف مطلق دارد ، امّا فراموش كرده كه مالك مطلق خداست و خدا هر ملكى را كه به كسى تمليك مىنمايد به جهت آزمايش و ابتلاء اوست تا افراد خبيث را از افراد طيّب جدا كند ، امّا