مىزنند و از آن خيرى كه به شما رسيده ناراحتند و به آن بخل مىورزند . اين گونه افراد در واقع ايمان نياوردهاند و ايمان در قلبشان مستقرّ نشده هر چند به زبان اظهار ايمان مىكنند و خدا هم اعمال آنها را باطل و ضايع مىنمايد و اين امر براى خدا آسان است و حقيقت آنچه در قلبهاى آنهاست مىشناسد .
( 20 )
( يَحْسَبُونَ الْأَحْزابَ لَمْ يَذْهَبُوا وَ إِنْ يَأْتِ الْأَحْزابُ يَوَدُّوا لَوْ أَنَّهُمْ بادُونَ فِي الْأَعْرابِ يَسْئَلُونَ عَنْ أَنْبائِكُمْ وَ لَوْ كانُوا فِيكُمْ ما قاتَلُوا إِلَّا قَلِيلًا
: ( پنداشتند گروههاى دشمن نرفتهاند و اگر هم بازگردند ، دوست ميدارند كه اى كاش به بيابان رفته بودند و از آنجا جوياى اخبار شما مىشدند و اگر هم در ميان شما بودند ، جز اندكى كارزار نمىكردند )
يعنى اين منافقان از ترس گمان مىكنند كه هنوز لشكر دشمن « 1 » فرار نكرده و اگر دشمن دوباره ، بعد از رفتن ، به مدينه بازگردد ، اينها دوست مىدارند و مىگويند اى كاش از مدينه بيرون رفته و در بيابان ساكن شويم و از آنجا اخبار مسلمين را به دست آوريم و اينها به فرضى هم كه به باديه نروند و در كنار مسلمين بمانند ، جز عدّهء اندكى از آنها براى جهاد و قتال نخواهند رفت . پس بودن يا نبودن آنها در كنار مسلمانان فايدهء چندانى براى آنها ندارد زيرا خدمت قابل اعتنايى انجام نمىدهند .
( 21 )
( لَقَدْ كانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ كانَ يَرْجُوا اللَّهَ وَ الْيَوْمَ الْآخِرَ وَ ذَكَرَ اللَّهَ كَثِيراً
: ( به تحقيق شما مىتوانستيد به خوبى به رسولخدا اقتدا كنيد و اين امر وظيفهء كسانيست كه اميد به خدا و روز جزا دارند و خدا را بسيار ياد مىكنند )
( اسوه ) يعنى اقتداء و پيروى .
مىفرمايد يكى از احكام رسالت پيامبر صلّى اللّه عليه و إله و سلم و ايمان آوردن شما به او ، اين است كه به او تأسّى كنيد ، هم در گفتار و هم در اعمال و او بهترين رهبر و مقتدايى است كه بايد به او اقتداء كنيد و شما مىبينيد كه او در راه خدا چه رنجهايى تحمّل مىكند و چگونه ثبات
هامش
( 1 ) . اينكه دشمن را احزاب ناميده به جهت آنست كه همگى عليه رسولخدا متّحد شده و حزب تشكيل داده بودند .