تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه خلاصه تفسير الميزان ( فارسى ) — صفحة 657

مساهمون:

ص٦٥٧
اضطرابى سخت گشتند . ( 12 )
( وَ إِذْ يَقُولُ الْمُنافِقُونَ وَ الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ ما وَعَدَنَا اللَّهُ وَ رَسُولُهُ إِلَّا غُرُوراً )
: ( آنزمان كه منافقان و كسانى كه در قلبهايشان بيمارى بود گفتند : خدا و رسولش جز فريبى به ما وعده نداده‌اند ) ( 13 )
( وَ إِذْ قالَتْ طائِفَةٌ مِنْهُمْ يا أَهْلَ يَثْرِبَ لا مُقامَ لَكُمْ فَارْجِعُوا وَ يَسْتَأْذِنُ فَرِيقٌ مِنْهُمُ النَّبِيَّ يَقُولُونَ إِنَّ بُيُوتَنا عَوْرَةٌ وَ ما هِيَ بِعَوْرَةٍ إِنْ يُرِيدُونَ إِلَّا فِراراً )
: ( روزى كه گروهى از ايشان گفتند : اى اهل مدينه ، ديگر جاى درنگ براى شما نيست ، باز گرديد و عدّه‌اى از آنها از پيامبر اجازهء برگشتن گرفتند و مىگفتند : خانه‌هاى ما مكشوف است و بند و بست محكمى ندارد ، در حالى كه چنين نبود و قصدى جز فرار نداشتند ) . يعنى در آن موقع منافقين كه در ظاهر ادّعاى ايمان مىكردند ولى در باطن كافر بودند و مؤمنان ضعيف الايمان مىگفتند : وعده‌اى كه خدا و رسول به ما داده ( كه وعده غلبه اسلام بر همه اديان است ) وعده‌اى دروغين است . ( غرور ) يعنى اينكه كسى آدمى را به شرّى وادار كند كه آن را به صورت خير ارائه مىدهد و ( اغترار ) يعنى فريب او را خوردن و مرتكب آن شر گشتن و از منافقين در روايات نقل شده كه آنها مىگفتند : محمد به ما وعدهء فتح شهرهاى كسرى و قيصر را مىدهد در حالى كه ما در خانهء خود جرأت دستشويى رفتن هم نداريم ! و عدّه‌اى از آنها نيز خطاب به مردم مدينه مىگفتند : اى اهل يثرب ( كه نام قديمى مدينه قبل از هجرت پيامبر صلّى اللّه عليه و إله و سلم است ) ديگر در اين جا مقام نداريد و جهتى براى اقامت شما در اينجا وجود ندارد ، تا دير نشده برگرديد كه پيروزى مشركين حتمى است و يك گروه ديگر از اين افراد منافق و بيماردل هم با اين بهانه كه خانه‌هاى ما در و پيكر محكمى ندارد و از حمله دزد و دشمنان ايمن نيست ، از پيامبر اجازهء بازگشت و مراجعت مىخواستند ، خداوند مىفرمايد : دروغ مىگويند خانه‌هايشان بىدر و پيكر نيست ، بلكه مقصودى جز فرار ندارند و مىخواهند از زير بار جهاد شانه خالى كنند . ( 14 )
( وَ لَوْ دُخِلَتْ عَلَيْهِمْ مِنْ أَقْطارِها ثُمَّ سُئِلُوا الْفِتْنَةَ لَآتَوْها وَ ما تَلَبَّثُوا بِها إِلَّا
ترجمه خلاصه تفسير الميزان ( فارسى ) — صفحة 657 | فاطمه مشايخ / كمال مصطفى شاكر