نَفْسٌ ما ذا تَكْسِبُ غَداً وَ ما تَدْرِي نَفْسٌ بِأَيِّ أَرْضٍ تَمُوتُ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ )
: ( همانا علم رستاخيز فقط در نزد خداست كه باران فرود آورد و آنچه را در رحمهاست مىداند ، كسى نمىداند كه فردا چه مىكند و كسى نمىداند كه در كدام سرزمين مىميرد ، همانا خدا دانا و آگاه است )
در اين آيه سه مورد از مواردى كه علم خدا به آنها تعلّق گرفته برشمرده ، يكى علم به قيامت است كه اين علم فقط به خدا اختصاص دارد و كسى جز او به آن احاطه ندارد همچنانكه فرمود :
( إِنَّ اللَّهَ عِنْدَهُ عِلْمُ السَّاعَةِ )
به درستى كه علم به قيامت تنها در نزد خداست )
دوم : فرستادن باران و سوّم : علم به آنچه در رحم زنان باردار است . و اين دو علم نيز به خدا اختصاص دارد ، مگر آنكه خودش آن را تعليم كسى نمايد « 1 » .
و دو مورد ديگر را كه بر شمرده از موارديست كه انسان از آن بىاطلاع است و از حوادث آيندهء خود خبر ندارد و علم به اين موارد نيز اختصاص به خداوند دارد ، يكى اينكه هيچكس نمىداند فردا چه چيزى را بدست مىآورد و ديگر اينكه هيچكس نمىداند در چه سرزمينى مىميرد .
و با يادآورى اين دو مورد مىخواهد بفرمايد كه خداى تعالى عالم به هر امر كوچك و بزرگى است از علم به قيامت تا علم به احوال و اقوال آينده بندگان ، ولى انسان از حوادث آتى بىخبر است و اگر غيب مىدانست هر آينه همهء خيرها را بسوى خود جلب نموده و همه امور ناپسند را از خود دفع مىكرد ، امّا نظام زندگى دنيا بر اين اساس بنا شده كه بعضى امور براى انسان آشكار و بعضى مخفى باشد و اين امر به جهت آنست كه نظام آزمايش و امتحان الهى و پس از آن مجازات در محضر حقّ ، كامل و تمام شود .
لذا با توجّه به اينكه خدا مىداند و علم مطلق دارد امّا علم بشر ناقص و جزئى است ، پس بر انسانهاست كه فقط او را بپرستند و از اوامر او پيروى كنند و از دعوتش روى نگردانند كه در اين صورت به جهت نادانى خويش هلاك خواهند شد .
هامش
( 1 ) . پس اين دو مورد از علوم انحصارى پروردگار نيست كما اينكه علماى هواشناس امروزه نزول باران را تا حدودى پيشبينى مىكنند و يا متخصّصان اولتراسون به وسيلهء سونوگرافى مىتوانند از اوضاع داخلى رحم و وضعيّت جنين آگاهى كسب كنند . ( مترجم )