الْقَمَرَ كُلٌّ يَجْرِي إِلى أَجَلٍ مُسَمًّى وَ أَنَّ اللَّهَ بِما تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ )
: ( آيا نمىبينى كه خدا شب را در روز و روز را در شب فرو مىبرد و آفتاب و ماه را مسخّر نموده و همه به مدّتى معيّن جريان دارند و اينكه خدا از اعمالى كه مىكنيد آگاه است ؟ )
مراد از ايلاج شب در روز و بالعكس اين است كه شب بلند شده و بعضى از ساعات روز را اشغال كند و يا روز طولانى گشته و از بعضى ساعات شب بكاهد . در اينجا به نظام شب و روز و جريان ماه و خورشيد براى علم خدا نسبت به اعمال بندگان استشهاد شده ، يعنى خدايى كه روز و شب را تقدير نموده و ماه و خورشيد و اوضاع جارى ثابت در مدار آنها را تدبير كرده و فصول مختلف را پديد آورده ، يقينا پروردگارى عليم و قدير است و لذا ممكن نيست كه از اعمال خلائق غافل باشد . و انسان اگر در نظام و اعمال خودش دقّت كند خواهد ديد كه اعمال او از چند جهت تقسيم مىشود . 1 ) اعمال قواى ظاهرى كه از حواس پنجگانه صادر مىگردد . 2 ) اعمال قواى باطنى يعنى قوه ادراك و فعل .
از جهت ديگر در بعضى اعمال او همهء قوا دخالت دارند و بعضى از اعمال او هستند كه فقط يك يا چند قوّه در آن مؤثرند و بعضى تقسيمات ديگر را در اعمال خود در مىيابد ، امّا به هر حال وقتى در ارتباط اين اعمال دقّت كند ، درك مىنمايد كه همهء اعمال او مطابق تقديرى است كه پروردگارش مقدّر كرده و نظامى عجيب است كه صانع عليم و قدير آن را ترتيب داده ، لذا خدا به خلق خود و آنچه مىكنند آگاه است .
( 30 )
( ذلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَقُّ وَ أَنَّ ما يَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ الْباطِلُ وَ أَنَّ اللَّهَ هُوَ الْعَلِيُّ الْكَبِيرُ )
: ( چنين است ، چون خداست كه حق است و آنچه به غير او مىخوانند باطل است و همانا خداوند بلند مرتبه و بزرگ است )
يعنى اينكه مبدأ هر چيز خداست و وجود و تدبير همه عالم مستند به اوست و در نهايت بازگشت آنها نيز بسوى اوست ، بدليل آنست كه خداوند حق است ، يعنى ثبوت منحصر در خداست و او ثابتى است كه بطلان در او راه ندارد و از جميع جهات ثابت است و وجود او مطلق است و مقيّد به هيچ قيد و شرطى نيست يعنى وجود او واجب و