تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه خلاصه تفسير الميزان ( فارسى ) — صفحة 601

مساهمون:

ص٦٠١
را تسبيح و تحميد كرده است . و مراد از تسبيح و حمد معناى مطلق آنست ، نه آنكه اختصاص به نمازهاى واجب داشته باشد « 1 » . ( 19 )
( يُخْرِجُ الْحَيَّ مِنَ الْمَيِّتِ وَ يُخْرِجُ الْمَيِّتَ مِنَ الْحَيِّ وَ يُحْيِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها وَ كَذلِكَ تُخْرَجُونَ )
: ( زنده را از مرده و مرده را از زنده بيرون مىآورد و زمين را بعد از مردنش زنده مىسازد و به همين صورت شما بيرون مىشويد ) ظاهرا منظور از اخراج ( زنده از مرده ) خلقت موجودات از خاك مرده و منظور از ( اخراج مرده از زنده ) خاك نمودن دوباره آنهاست و بعضى آن را تفسير كرده‌اند به اينكه خدا فرزند مؤمن را از صلب پدر كافر و يا فرزندى كافر را از پدرى مؤمن خلق مىكند و منظور از زنده كردن زمين بعد از مردنش حالت سرسبزى و رويش نباتات در فصل بهار ، پس از دوران خمودى و سكون در فصل پاييز و زمستان است و در آخر مىفرمايد : شما هم اين چنين از قبرها بيرون مىشويد و خداوند شما را به حياتى مجدّد زنده مىكند يعنى درست به همانگونه كه همه ساله زمين را بعد از مردنش احياء مىنمايد .

[ آيهء ( 26 - 20 ) بيان برخى از آيات الهى از ابتداى خلقت انسان تا انتهاى زندگى او ]

( 20 )
( وَ مِنْ آياتِهِ أَنْ خَلَقَكُمْ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ إِذا أَنْتُمْ بَشَرٌ تَنْتَشِرُونَ )
: ( و از نشانه‌ها و آيات او اين است كه شما را از خاك آفريد و سپس به ناگاه بشرى هستيد كه در زمين پراكنده و منتشر مىشويد ) يعنى از جمله آيات الهى اين است كه شما جنس بشر را از خاك آفريده و خلقت شما در نهايت به زمين منتهى مىشود ، چون مراتب پيدايش انسان چه در مرتبهء نطفه و چه در مراتب بعد از آن در نهايت از مواد غذايى و عناصر زمينى است كه پدر و مادر انسان مىخورند و انسان در صلب پدر و رحم مادر رشد مىكند . و از آنجا كه انتظار نمىرود از عناصر مردهء زمينى موجودى جاندار پديد آيد لذا با جمله فجائيّه مىفرمايد : ناگهان انسانى كامل شديد و در روى زمين پخش و منتشر گشتيد و اينها امورى است كه بر وجود صانعى زنده و عليم و مدبّر دلالت مىكند . ( 21 )
( وَ مِنْ آياتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْواجاً لِتَسْكُنُوا إِلَيْها وَ جَعَلَ بَيْنَكُمْ
هامش
( 1 ) . چنانچه صاحب تفسير روح المعانى آن را به خصوص نمازهاى واجب اختصاص داده است .
ترجمه خلاصه تفسير الميزان ( فارسى ) — صفحة 601 | فاطمه مشايخ / كمال مصطفى شاكر