اطمينان ندارند و او را با امثال خود قياس مىكنند كه گاهى وعدهء راست مىدهند و گاهى وعدهء دروغ و حال آنكه خداوند با هيچ يك از موجودات قابل قياس نيست و يگانه ذات واجب الوجود است
( لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ )
« 1 » هيچ چيز مانند او نيست ) .
( 7 )
( يَعْلَمُونَ ظاهِراً مِنَ الْحَياةِ الدُّنْيا وَ هُمْ عَنِ الْآخِرَةِ هُمْ غافِلُونَ )
: ( ايشان تنها ظاهرى از زندگى دنيا را مىدانند و ايشان از آخرت غافلند )
يعنى بيشتر مردم علم خود را فقط به امور مادّى اختصاص دادهاند و هيچ شناختى ندارند مگر دربارهء امورى كه با حواس خود آن را درك مىكنند و به همين دليل در جستجوى تحصيل همين ظواهر و زينتهاى دنيوى هستند و به آنها دلبستهاند و در مقابل از معارف حقّهء مربوط به آخرت كه خيرات و منافع واقعى آنان در آنهاست غافل شدهاند .
( 8 )
( أَ وَ لَمْ يَتَفَكَّرُوا فِي أَنْفُسِهِمْ ما خَلَقَ اللَّهُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَيْنَهُما إِلَّا بِالْحَقِّ وَ أَجَلٍ مُسَمًّى وَ إِنَّ كَثِيراً مِنَ النَّاسِ بِلِقاءِ رَبِّهِمْ لَكافِرُونَ )
: ( آيا در نفس خود نمىانديشند كه خدا آسمانها و زمين و آنچه ميان آنهاست را جز به حق و براى مدتى معيّن ، خلق نكرده ؟ و همانا بيشتر مردم به مسأله معاد و ديدار پروردگارشان كافرند )
آيه به نحو استفهام تعجّبى مىخواهد بيان كند آيا اين مردم كافر آنقدر به زندگى دنيا مشغول شدهاند كه خود را هم از ياد بردهاند ؟ و اگر قدرى با تمركز در نفس خود بيانديشند به حقيقت خواهند رسيد و در مىيابند كه خداوند اين آسمانها و زمين و آنچه ميان آندوست را عبث و بدون نتيجه نيافريده ، بلكه خداوند آنها را به حق ايجاد كرده و غرضى از خلقت داشته و آن اين بوده كه بعد از رسيدن اجل و مدّتى معيّن آنها را بسوى خود باز گرداند ، پس هيچ يك از اجزاء عالم تا بىنهايت باقى نمىماند و بعد از فناى ظاهرى در نهايت بسوى خالق خود باز مىگردند و نشأة آخرت آغاز مىشود و اين امرى است كه با اندكى تفكّر و تدبّر به آن خواهند رسيد امّا عجيب اين است كه بيشتر مردم به مسأله معاد و رجوع به سوى پروردگارشان اقرار ندارند و حال اينكه چطور
هامش
( 1 ) . سورهء شورى ، آيهء 11 .