تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه خلاصه تفسير الميزان ( فارسى ) — صفحة 592

مساهمون:

ص٥٩٢
مىسازد ؟ آنها يقينا مىگويند : خدا ، چون مجبور به اعترافند كه فقط خداوند خالق هستى است كه قدرت بر تدبير امر خلق خود دارد ، در اين صورت وقتى حجّت بر ايشان تمام شد بر آنها لازم مىشود كه فقط خداى سبحان را عبادت كنند و عبادت بتها را رها نمايند ، امّا بيشتر آنها در آيات خدا تدبّر نمىكنند و عقل خود را حاكم نمىنمايند تا بواسطهء آن بتوانند حق را از باطل تشخيص دهند و خدا را بشناسند . ( 64 )
( وَ ما هذِهِ الْحَياةُ الدُّنْيا إِلَّا لَهْوٌ وَ لَعِبٌ وَ إِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِيَ الْحَيَوانُ لَوْ كانُوا يَعْلَمُونَ )
: ( و اين زندگى دنيا چيزى جز لهو و بازى نيست و به درستى كه زندگى حقيقى ، آخرت است اگر كه اهل فهميدن بودند ) ( لهو ) يعنى امر بيهوده‌اى كه انسان را از كار مهمّ و مفيدش مانع شود و او را به خود مشغول سازد . و ( لعب ) يعنى كارهايى با نظم خيالى و با هدف خيالى ، درست مثل بازيهاى بچّه‌ها . و مسلما زندگى دنيا از مصاديق لهو لعب است ، چون انسان را با زينتهاى فانى خود فريب مىدهد و او را از زندگى باقى و ابدى باز مىدارد و درست مانند بازيهاى كودكانه فانى و زودگذر است . همانطور كه بچّه‌ها با حرص و شور شروع به بازى مىكنند امّا پس از ساعتى از آن سير شده و متفرّق مىشوند و يا همانگونه كه كودكان بر سربازى جار و جنجال به پا مىكنند ، مردم نيز بر سر امور دنيوى با هم مىجنگند و ستمگران همچون سگهاى درنده بر سر مطامع آن نزاع مىكنند و همه اينها امورى خيالى و سرابگونه هستند ، يعنى فرزندان ، اموال ، همسران ، رياست و مولويّت ، خدمتگزاران و اعوان و انصار همه اوهامى عارى از حقيقت هستند و انسان چيزى از منافع مذكور را مالك نمىشود ، جز در جايگاه ( وهم ) و خيال . لذا زندگى حقيقى ، زندگى آخرت است كه بقائى است كه فنا در آن راه ندارد و لذّتى است كه با المى آميخته نمىشود و سعادتى است كه بدبختى و شقاوت به همراه آن نيست ، و انسان در آن عالم با كمالات واقعى كه آنها را از راه ايمان و عمل صالح بدست آورده ، زندگى مىكند و اگر مردم دانا بودند ، مىفهميدند كه حقيقت مطلب به همين صورت است .