تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه خلاصه تفسير الميزان ( فارسى ) — صفحة 528

مساهمون:

ص٥٢٨
ناگهان همان شخص ديروزى را كه از او نصرت طلبيده بود ديد ، موسى به او گفت ، همانا تو گمراهى آشكارى ) ظاهرا موسى بعد از آن جريان و قتل قبطى ، ديگر به قصر فرعون برنگشته و شب را در مصر بسر برده ، مىفرمايد موسى با حالت ترس و نگرانى در شهر شب را به صبح رسانيد و دوباره همان مردى كه ديروز او را به يارى طلبيده بود ، با صداى بلند ، از او يارى خواست كه مرا از چنگ يك قبطى ديگر نجات بده و موسى از در توبيخ و سرزنش به او گفت : معلوم مىشود كه تو آشكارا گمراه هستى و نمىخواهى راه رشد و صواب را در پيش بگيرى ، چون او با مردى نزاع و مقاتله مىكرد كه از نزاع با آنها جز شرّ و فساد برنمىخاست . ( 19 )
( فَلَمَّا أَنْ أَرادَ أَنْ يَبْطِشَ بِالَّذِي هُوَ عَدُوٌّ لَهُما قالَ يا مُوسى أَ تُرِيدُ أَنْ تَقْتُلَنِي كَما قَتَلْتَ نَفْساً بِالْأَمْسِ إِنْ تُرِيدُ إِلَّا أَنْ تَكُونَ جَبَّاراً فِي الْأَرْضِ وَ ما تُرِيدُ أَنْ تَكُونَ مِنَ الْمُصْلِحِينَ )
: ( همين كه خواست به شخص قبطى كه دشمن او و آن مرد بود دست بگشايد و او را تنبيه كند ، مرد اسرائيلى گفت : آيا مىخواهى مرا هم بكشى ؟ چنانچه ديروز هم شخصى را كشتى ، معلوم مىشود تو جز جبّارى در زمين قصدى ندارى و نمىخواهى از صلح جويان باشى ) ظاهرا به محض اينكه موسى مىخواهد بر آن فرد قبطى خشم بگيرد و او را تنبيه كند ، مرد اسرائيلى خيال كرد موسى با آن توبيخ و عتابش قصد دارد ، وى را به قتل برساند ، لذا از خشم موسى بيمناك شد و گفت : اى موسى آيا مىخواهى مرا هم بكشى ، همانطور كه ديروز يك نفر را كشتى ؟ و از سخن او ، فرد قبطى فهميد كه قاتل قبطى ديروز موسى بوده است و لذا برگشت تا اين ماجرا را به دربار گزارش دهد . ( 20 )
( وَ جاءَ رَجُلٌ مِنْ أَقْصَى الْمَدِينَةِ يَسْعى قالَ يا مُوسى إِنَّ الْمَلَأَ يَأْتَمِرُونَ بِكَ لِيَقْتُلُوكَ فَاخْرُجْ إِنِّي لَكَ مِنَ النَّاصِحِينَ )
: ( و از آخر شهر مردى دوان دوان آمد و گفت : اى موسى درباريان دربارهء تو مشورت كردند تا تو را بكشند ، پس فرار كن و از شهر بيرون برو ، همانا من از خيرخواهان تو هستم )