دور از مردم دو زن را ديد كه از مخلوط شدن گوسفندان خود با ديگران جلوگيرى مىكردند ، گفت : چه مىكنيد ؟ گفتند : ما آب نمىكشيم تا وقتى كه چوپانها گوسفندان خود را ببرند و پدر ما پيرى سالخورده است )
وقتى موسى به كنار آب شهر مدين رسيد جماعتى از مردم را مشاهده كرد كه مشغول آب دادن گوسفندان خود بودند و در نزديكى ايشان دو زن را ديد كه مانع از رفتن گوسفندان خود به سمت آب مىشدند ، موسى پرسيد : چه مىكنيد ؟ و شأن شما چيست كه نمىگذاريد گوسفندان جانب آب بروند شايد هم پرسش آنحضرت ناظر به اين باشد كه چرا مردى همراه شما نيست ؟
آن دو گفتند : ما گوسفندان خود را آب نمىدهيم تا وقتى كه سايرين از آب دادن گوسفندان خود فارغ شوند و چون پدر ما پيرى سالخورده است كه نمىتواند خود متصدّى امر گوسفندان شود و به همين دليل ما مجبور به خروج از خانه هستيم .
( 24 )
( فَسَقى لَهُما ثُمَّ تَوَلَّى إِلَى الظِّلِّ فَقالَ رَبِّ إِنِّي لِما أَنْزَلْتَ إِلَيَّ مِنْ خَيْرٍ فَقِيرٌ )
:
( موسى گوسفندان آنها را سيراب كرد و سپس به طرف سايه برگشت و گفت : پروردگارا من بر آنچه از خير كه بر من نازل كنى محتاجم )
موسى عليه السّلام دانست كه عقب كشيدن آن دو دختر هم به جهت حجب و حياست و هم به جهت ستم مردم نسبت به آن دو ، لذا پيش رفت و براى آنان آب كشيد و گوسفندان آنها را سيراب كرد و سپس از شدّت حرارت گرما براى استراحت به جانب سايه رفت و در مقام اظهار احتياج و فقر به جانب پروردگار عرضه داشت كه خدايا من نسبت به آنچه خير كه بر من نازل فرمايى محتاجم ، و اكثر مفسرّان اين كلام را كنايه از درخواست طعام دانستهاند امّا بهتر است بگوئيم مراد از آن ، درخواست نيروى بدنى است كه بتواند بوسيلهء آن اعمال صالح انجام دهد يعنى كارهايى را بكند كه موجب رضاى خداست ، مانند دفاع از شخص بنى اسرائيلى و فرار از چنگ فرعونيان و آب دادن به گوسفندان شعيب و . . . .
بعضى نيز دعا را ناظر بر همهء نعمتهايى مىدانند كه موسى به آن نايل شد از قبيل قوهء