اصلاح نيستند و فطرت خود را از حالت صلاح به فساد تمايل كردهاند و معلوم است كه با افساد ، هيچ ايمنى از عذاب الهى وجود ندارد و افراد مفسد اگر فساد در دلهايشان راسخ شود خداوند آنها را به عذاب استيصال گرفتار مىكند و زمين را از لوث وجود آنان پاك مىنمايد چون او عزيز و انتقام گيرنده است . از آنچه گذشت استفاده مىشود كه اوّلا :
حقيقت دعوت انبياء ، اصلاح حيات زمينى انسان است همچنانكه خداوند از قول شعيب نقل كرده
( إِنْ أُرِيدُ إِلَّا الْإِصْلاحَ
« 1 » من جز اصلاح خواست ديگرى ندارم )
و ثانيا : نهى از اطاعت امر مفسدان حجّتى برهانيست . چون از انسانها به جهت فطرتشان انتظار اصلاح مىرود ، لكن آنها از فطرت خود منحرف گشته و به جاى اصلاح فساد مىكنند .
( 153 )
( قالُوا إِنَّما أَنْتَ مِنَ الْمُسَحَّرِينَ )
: ( گفتند : بدرستى كه تو از جادو شدهگانى )
( 154 )
( ما أَنْتَ إِلَّا بَشَرٌ مِثْلُنا فَأْتِ بِآيَةٍ إِنْ كُنْتَ مِنَ الصَّادِقِينَ )
: ( تو جز بشرى مانند ما نيستى ، اگر راست مىگويى معجزهاى بياور )
( 155 )
( قالَ هذِهِ ناقَةٌ لَها شِرْبٌ وَ لَكُمْ شِرْبُ يَوْمٍ مَعْلُومٍ )
: ( گفت : اين شتر ماده ، براى او سهمى از آب است و براى شما نيز سهم روزى معيّن )
( 156 )
( وَ لا تَمَسُّوها بِسُوءٍ فَيَأْخُذَكُمْ عَذابُ يَوْمٍ عَظِيمٍ )
: آزارى به آن نرسانيد كه عذاب روزى بزرگ شما را در برمىگيرد )
( 157 )
( فَعَقَرُوها فَأَصْبَحُوا نادِمِينَ )
: ( پس آن را كشتند و پشيمان گشتند )
( 158 )
( فَأَخَذَهُمُ الْعَذابُ إِنَّ فِي ذلِكَ لَآيَةً وَ ما كانَ أَكْثَرُهُمْ مُؤْمِنِينَ )
: ( پس عذاب آنها را دربرگرفت همانا در اين عبرتى هست و بيشترشان مؤمن نبودند )
( 159 )
( وَ إِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ )
: ( و همانا پروردگار تو همو غالب و مهربان است )
قوم آن حضرت به جاى جواب منطقى ، در پاسخ آن حضرت گفتند : تو از كسانى هستى كه بارها جادو شدهاى و ديگر عقلى برايت نمانده .
هامش
( 1 ) . سورهء هود ، آيهء 88 .