( 148 )
( وَ زُرُوعٍ وَ نَخْلٍ طَلْعُها هَضِيمٌ )
: ( و كشتزار و نخلستانهايى كه شكوفهء گل متراكم و انبوه دارد ؟ )
( 149 )
( وَ تَنْحِتُونَ مِنَ الْجِبالِ بُيُوتاً فارِهِينَ )
: ( كه در كوهها با مهارت خانهها مىتراشيد و در آن به شهوات مىپردازيد ؟ )
( 150 )
( فَاتَّقُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُونِ )
: ( از خدا بترسيد و از من اطاعت كنيد )
( 151 )
( وَ لا تُطِيعُوا أَمْرَ الْمُسْرِفِينَ )
: ( و فرمان اسرافكاران را اطاعت نكنيد )
( 152 )
( الَّذِينَ يُفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِ وَ لا يُصْلِحُونَ )
: ( آنان كه در اين سرزمين فساد مىكنند و اصلاح نمىكنند )
در ادامه حضرت صالح عليه السّلام خطاب به ايشان مىفرمايد : آيا پنداشتهايد كه در اين نعماتى كه سرزمينتان را احاطه كرده ، به حال خود رها مىشويد و از مؤاخذه الهى ايمن هستيد ؟ و در اين باغها و چشمهسارها و كشتزارها و نخلهايى كه گلهاى آنها متراكم و تو در تو است به حال خود واگذاشته شده و مؤاخذه نمىشويد ؟ كه به اين صورت در دل كوهها ، استادانه خانه مىتراشيد ؟ ( اگر فارهين به معناى حاذقين يعنى استادانه باشد ) و يا در حالت شهوت پرستى و طغيان در دل كوهها خانه مىتراشيد ( در صورتى كه فارهين به معناى شهوت پرستان باشد )
پس از خدا بترسيد و از من اطاعت كنيد چون اطاعت من اطاعت از خداست . و از امر مسرفان - يعنى اشراف و بزرگان قوم كه عموم مردم از آنها تبعيّت مىكنند - تقليد عاميانه و پيروى كوركورانه نكنيد و در اعمال و روش زندگى مانند آنها نباشيد ، از اين كلام استفاده مىشود كه حضرت صالح عليه السّلام از ايمان آوردن مسرفان ( اشراف قوم ) مأيوس بود و ليكن به ايمان عامّه مردم اميد داشت . و شايد هم خطاب حضرت متوجّه اشراف هم بشود چون آنها هم به نوبهء خود از پدرانشان تقليد مىكردند و امر ايشان را كوركورانه اطاعت مىنمودند . آنگاه در آيه بعدى افراد مسرف را توصيف مىنمايد به اينكه آنها كسانى هستند كه از مرز حق تجاوز نموده و از حدّ اعتدال بيرون شدهاند و با اعمال خود در زمين فساد انگيزى مىكنند و نظام جارى عالم وجود را منحرف مىخواهند و اهل