همين عمل و ترس از عاقبت وخيم آن ، مرا وادار به خروج و فرار از مصر نمود چون فردى از يارانم مرا خبردار كرد كه ( اى موسى اين قوم در طلب تو هستند تا تو را بكشند ، لذا از مصر خارج شو و من خيرخواه تو هستم ) « 1 »
و سپس به پاسخ اشكال اول او مىپردازد مىگويد : پس از آن پروردگارم به من حكم داد و منظور از حكم اصابهء نظر و رسيدن به حقيقت هر امر و محكم بودن رأى در عمل به آن نظريّه است و در ادامه مىگويد : پروردگارم مرا از پيامبران قرار داد . يعنى استبعاد فرعون از امر رسالت وقتى بجاست كه رسالت ، امرى اكتسابى باشد ، اما رسالت امرى اكتسابى نيست بلكه موهبتى خدايى است ، خداوند رسالت و حكم را از جانب خود به موسى افاضه نموده و آنگاه در پاسخ اشكال سوّم فرعون ( كه از روى سرزنش او را بردهء خود خوانده كه نعمت مولايش را كفران نموده ) مىگويد : اين چيزى كه تو آن را نعمتى از جانب خود بر من مىنامى و مرا به كفران آن سرزنش مىكنى ، نعمت نبود ، بلكه تسلّط جابرانه و ظالمانهاى بود كه نسبت به من و همهء بنى اسرائيل روا داشتى و ظالم ابدا ولايتى ندارد . پس تربيت من در خانه تو و به بندگى كشيدن بنى اسرائيل و اينكه مادر مرا وادار نمودى تا مرا در صندوقچه چوبى بگذارد تا مثل ساير اولاد ذكور كشته نشوم - كما اينكه بيشتر طغيانگران براى حفظ حكومت خود ، به كشتن مردان تمسّك مىجويند - همه و همه امورى سياسى بود كه از ظلم تو ناشى مىشد و ابدا نعمت محسوب نمىشود تا من بواسطهء كفران آن ، ناسپاس ناميده شوم .
( 23 )
( قالَ فِرْعَوْنُ وَ ما رَبُّ الْعالَمِينَ )
: ( فرعون گفت : پروردگار جهانيان چيست ؟ )
( 24 )
( قالَ رَبُّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ ما بَيْنَهُمَا إِنْ كُنْتُمْ مُوقِنِينَ )
: ( گفت :
پروردگار آسمانها و زمين و آنچه ميان آنهاست اگر اهل يقينيد )
( 25 )
( قالَ لِمَنْ حَوْلَهُ أَ لا تَسْتَمِعُونَ )
: ( فرعون گفت : هيچ مىشنويد كه چه مىگويد ؟ ! )
هامش
( 1 ) . سورهء قصص ، آيهء 20 و 21 .