( 57 )
( قُلْ ما أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِلَّا مَنْ شاءَ أَنْ يَتَّخِذَ إِلى رَبِّهِ سَبِيلًا )
: ( بگو از شما در برابر پيغمبرى مزدى نمىخواهم ، مگر اينكه ، هر كس بخواهد به سوى پروردگار خويش راهى در پيش بگيرد )
ضمير در ( عليه ) به قرآن برمىگردد ، چون تلاوت آن همان تبليغ رسالت است . در ادامه بيان سابق كه به پيامبر گفته شد ، جز انذار و بيشتر وظيفهاى ندارد ، اينكه به آن جناب دستور مىدهد كه به مردم ابلاغ كند كه او در دعوت خود هيچ هدف و منظورى ندارد ، جز همين كه مردم دعوتش را بپذيرند و با ايمان و طاعت راهى به درگاه پروردگارشان باز كنند ، پس استجابت دعوت او مزد رسالت او مىباشد .
( 58 )
( وَ تَوَكَّلْ عَلَى الْحَيِّ الَّذِي لا يَمُوتُ وَ سَبِّحْ بِحَمْدِهِ وَ كَفى بِهِ بِذُنُوبِ عِبادِهِ خَبِيراً )
: ( و بر آن زندهاى توكّل نما كه مرگ ندارد و به ستايش او تسبيح گوى و آگاه بودن او از گناهان بندگان كافى است )
حال كه رسولخدا در امر مردم مسئوليّتى جز بشارت و انذار ندارد و هيچ مزدى از آنها نمىخواهد و مردم نيز در امر ايمان كمال اختيار را دارند ، اينك به پيامبر دستور مىدهد كه خدا را در كار ايشان وكيل بگيرد تا خدا هر گونه بخواهد دربارهء آنان حكم كند ، چون او وكيل بر همه موجودات است و زندهاى است كه هرگز نمىميرد و چيزى از او فوت نمىشود پس تنها اوست كه مىتواند وكيل باشد و آنگاه به پيامبر دستور مىدهد كه خداى را از عجز و جهل و هر چيزى كه لايق ساحت قدس او نيست منزّه بدارد ، و او را ثناى جميل بگويد و بداند كه اگر خداوند به كفّار مهلت داده ، از سر عجز و زبونى و يا به جهت جهل به گناهان آنها نبوده و اگر هم آنها را به جرم گناهانشان به عذاب و هلاكت مبتلا نموده به جهت حكمتى بوده ، لذا خداوند در هر حال سزاوار تسبيح و ستايش است .
و عبارت آخرى دلالت بر توحيد خداوند در فعل و صفات مىنمايد ، يعنى فقط اوست كه وكيل و متصرّف در امور بندگان خويش است و فقط اوست كه نسبت به گناهان بندگانش آگاهى دارد و تنها اوست كه دربارهء آنان حكم مىكند ، بدون اينكه