آيه شريفه خطاب به پيامبر با لحن استفهام انكارى مىفرمايد : تو وكيل و سرپرست و قائم به امور چنين فردى نيستى تا به دلخواه خود او را به سوى راه رشد هدايت كنى و چنين قدرتى را ندارى كه فردى را كه خدا گمراهش كرده و اسباب هدايت را از او قطع نموده ، هدايت كنى .
همچنانكه در جاى ديگر فرمود :
( إِنَّكَ لا تَهْدِي مَنْ أَحْبَبْتَ )
« 1 » ، همانا تو هر كس را كه دوست بدارى ، نمىتوانى هدايت كنى )
( 44 )
( أَمْ تَحْسَبُ أَنَّ أَكْثَرَهُمْ يَسْمَعُونَ أَوْ يَعْقِلُونَ إِنْ هُمْ إِلَّا كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبِيلًا )
: ( آيا مىپندارى كه بيشتر اينها مىشنوند يا تعقّل مىكنند ؟ ! آنها جز مانند حيوانات چهارپا نيستند بلكه ايشان گمراهترند )
طريق رشد و هدايت آدمى يا از راه تعقّل شخصى است و يا از راه شنيدن گفتار كسانى كه حق را تعقّل مىنمايند و خيرخواه او هستند . در نتيجه راه هدايت يا از طريق عقل است و يا نقل . اما اين كفّار نه استعداد تعقّل دربارهء حق را دارند ، تا از آن پيروى كنند و نه استعداد شنيدن و عمل كردن به آن را دارند ، پس نبايد پيامبر صلّى اللّه عليه و إله و سلم به هدايت آنها اميدوار بوده و در دعوت آنها اصرار بورزد . جز اين نيست كه اينها مانند چهارپايانى هستند كه قدرت تعقّل و شنيدن كلام حقّ را ندارند و از سخن جز لفظ و صدايى نمىشنوند . بلكه ايشان از بهائم هم گمراهترند ، چون حيوانات هرگز به ضرر خود اقدام نمىكنند ولى اينها ضررشان را بر نفع خود ترجيح مىدهند ، به علاوه چهارپايان مجهّز به اسبابى كه آنها را به سوى حق هدايت كنند ، نيستند و در گمراهى خود بىتقصيرند به خلاف اين به ظاهر انسانها كه مجهّز به اسباب هدايت هستند ، اما آن اسباب را معطّل گذاشتهاند و راه هدايت را گم كردهاند .
( 45 )
( أَ لَمْ تَرَ إِلى رَبِّكَ كَيْفَ مَدَّ الظِّلَّ وَ لَوْ شاءَ لَجَعَلَهُ ساكِناً ثُمَّ جَعَلْنَا الشَّمْسَ عَلَيْهِ دَلِيلًا )
: ( آيا نديدى پروردگارت چگونه سايه را كشيده ؟ اگر مىخواست آن را ساكن مىنمود ، آنگاه خورشيد را نشانهء آن كرديم )
هامش
( 1 ) . سورهء قصص ، آيهء 56 .