بودند و مىبايست از مشاهده آثار عذاب آنها عبرت مىگرفتند . اما نه تنها عبرت نگرفتند بلكه بر كفر و تكذيب خود افزودند و قرآن مىفرمايد علّت اصلى انكار و عبرت نگرفتن اينها ، اين است كه ايشان منكر معاد هستند و به همين دليل دعوت انبياء كمترين اثرى بر آنها ندارد و هيچ حكمت و موعظهاى باعث نجات و هدايت آنها نخواهد شد .
[ آيهء ( 62 - 41 ) بيان احوال كسانى كه هواى نفس خود را معبود اتخاذ مىكنند و تشبيه آنها به چهار پايان و بيان اينكه تنها وكيل و متصرف در امور بندگان خداى متعال است ]
( 41 )
( وَ إِذا رَأَوْكَ إِنْ يَتَّخِذُونَكَ إِلَّا هُزُواً أَ هذَا الَّذِي بَعَثَ اللَّهُ رَسُولًا )
: ( و زمانى كه تو را ببينند ، جز به تمسخرت نمىگيرند و مىگويند : آيا اين است كه خدا او را به پيامبرى برگزيده ؟ )
( 42 )
( إِنْ كادَ لَيُضِلُّنا عَنْ آلِهَتِنا لَوْ لا أَنْ صَبَرْنا عَلَيْها وَ سَوْفَ يَعْلَمُونَ حِينَ يَرَوْنَ الْعَذابَ مَنْ أَضَلُّ سَبِيلًا )
: ( اگر در مورد خدايانمان ثبات نداشتيم ، نزديك بود او ما را از آنها گمراه كند ، وقتى عذاب را ببينند ، خواهند دانست چه كسى گمراهتر بوده است . )
مىفرمايد : اين كفّار زمانى كه تو را ببينند هيچ مقصدى جز استهزاء و تمسخر ندارند و استهزاء آنها اين است كه مىگويند : آيا اين فردى است كه خدا او را به رسالت و پيامبرى برگزيده ؟ ! ( و قصدشان تحقير و كوچك شمردن پيامبر است ) و در ادامه مىگويند ، نزديك است كه اين شخص ما را از خدايانمان منصرف كند ، و اگر ما بر پرستش خدايانمان مداومت و ثبات نمىورزيديم ، او كه فردى گمراه كننده است ، ما را از آنها منحرف و منصرف مىنمود .
خداوند در پاسخ آنها و براى تهديد و تنبيه ايشان مىفرمايد : به زودى زمانى كه عذاب را ببينند خواهند فهميد كه چه كسى گمراه است ؟ چون آنها از عذابى كه در پيش رو دارند غافل هستند و نمىدانند كه به زودى به گمراهى و گيجى خود يقين خواهند يافت .
( 43 )
( أَ رَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ أَ فَأَنْتَ تَكُونُ عَلَيْهِ وَكِيلًا )
: ( آيا آنكس را كه هوى و هوس خويش را خداى خود گرفته نديدى ؟ مگر تو كارگزار او هستى ؟ )
( هوى ) به معناى تمايل نفس به سوى شهوت ، بدون تعديل عقل مىباشد و مراد از ( معبود گرفتن هواى نفس ) اطاعت و پيروى كردن از تمايلات نفسانى ، بدون در نظر گرفتن خدا و رعايت حقّ اوست .