نابود كرديم ، نابودى كامل ! )
چنانچه گفتيم تكذيب يك پيامبر برابر با تكذيب همهء پيامبران است چون همه پيامبران بر كلمهء حق و توحيد اتفاق دارند و از طرف ديگر اقوام بتپرست بكلّى منكر مسأله نبوّت بودهاند به همين جهت مىفرمايد آنها همه پيامبران را تكذيب كردند ، در اينجا به ماجراى قوم نوح اشاره مىكند كه چگونه پيامبران را تكذيب كردند و خداوند هم آنها را با طوفانى عالمگير غرق فرمود و آنها را براى مردمى كه بعد از آنها باقى ماندند و از ذريّههاى ايشان بودند ، نشانه و مايهء عبرت قرار داد و در آخر مىفرمايد ما براى همه ستمكاران عذاب دردناكى آماده كردهايم و مسلما كفر و تكذيب از مصاديق ظلم هستند .
و پس از قوم نوح به قوم عاد كه قوم هود عليه السّلام بودند و قوم ثمود كه قوم صالح عليه السّلام بودند و اصحاب ( رس ) مىپردازد ، كه گفته مىشود ( رس ) نام رودخانه و يا چاهى بود كه آن قوم در كنار آن زندگى مىكردهاند و درخت صنوبرى را مىپرستيدند و خداوند پيامبرى به سوى آنها فرستاد امّا آنها او را تكذيب كردند و به قتل رسانيدند .
مىفرمايد ما اين اقوام و اقوام بسيارى را كه در فاصلهء ميان اين اقوام زندگى مىكردند به جهت كفر و ظلم و تكذيبشان هلاك كرديم .
در ادامه مىفرمايد ما براى هر امّتى به جهت تذكر دادن و موعظهء آنها مثلها زديم تا شايد متذّكر شده و انذار بيايند اما متنبّه نشدند و ما يكايك آنها را پاره پاره و متفّرق و هلاك نموديم و اين امر مطابق سنّت مجازات الهى بود كه در خصوص پيشينيان نيز محقّق شده بود .
( 40 )
( وَ لَقَدْ أَتَوْا عَلَى الْقَرْيَةِ الَّتِي أُمْطِرَتْ مَطَرَ السَّوْءِ أَ فَلَمْ يَكُونُوا يَرَوْنَها بَلْ كانُوا لا يَرْجُونَ نُشُوراً )
: ( و محققا بر آن دهكده كه باران بد بر آن باريده شد گذر كردهاند ، مگر آن را نديدهاند ؟ بلكه آنها به زندگى مجدّد ايمان و اميدى ندارند )
مراد از اين قريهاى كه باران بلا و سنگ و كلوخ بر آن باريد ، ( سدوم ) قريهء قوم لوط است و چون قريهء آنها در كنار راه شام قرار داشت بسيارى از اهل حجاز آنجا را ديده