( 7 )
( وَ قالُوا ما لِهذَا الرَّسُولِ يَأْكُلُ الطَّعامَ وَ يَمْشِي فِي الْأَسْواقِ لَوْ لا أُنْزِلَ إِلَيْهِ مَلَكٌ فَيَكُونَ مَعَهُ نَذِيراً )
: ( و گفتند : اين چه پيغمبرى است كه همچون مردم عادى غذا مىخورد و در بازارها راه مىرود ، چرا فرشتهاى با او نازل نشده كه با وى بيم رسان باشد ؟ )
( 8 )
( أَوْ يُلْقى إِلَيْهِ كَنْزٌ أَوْ تَكُونُ لَهُ جَنَّةٌ يَأْكُلُ مِنْها وَ قالَ الظَّالِمُونَ إِنْ تَتَّبِعُونَ إِلَّا رَجُلًا مَسْحُوراً )
: ( و يا چرا گنجى براى او از آسمان نيافتاده يا باغى ندارد كه از ميوهء آن بخورد ، و ستمگران گويند : جز از مردى جادو شده پيروى نمىكنيد )
كفّار از روى طعنه و استهزاء با استفهام تعجّبى و ريشخند گفتند : اين چه جور پيامبريست كه مثل مردم عادّى غذا مىخورد و در بازارها گام مىزند و منظورشان اين بود كه رسالت الهى با غذا خوردن و راه رفتن و كاسبى در ميان مردم عادّى نمىسازد ، و اتّصال به غيب با ارتباط به مادّيات جمع نمىشود و رسول الهى بايد از اين گونه خصائص مادى منزّه بوده و يكى از ملائكه مقرب خدا باشد و يا لااقل بايد يك فرشته همراه او نازل شود تا امر انذار بوسيلهء او انجام گردد و واسطهء امر رسالت از غيب باشد و در مرحله بعدى مطلب خود را تنزّل دادند و گفتند : به فرض كه رسولى از جنس بشر فرستاده شود و احتياجى هم به نزول ملائكه نباشد ولى لااقل بايد گنجى از آسمان براى او نازل شود كه ديگر براى حوائج مادى خود احتياجى به كار و كسب در بازارها نداشته باشد و اين امر از نزول ملك آسانتر است . و يا آسانتر از آن چرا لااقل باغى ندارد تا از حاصل آن ارتزاق كند و معاش او تأمين شود و رسولخدا مجبور نباشد مانند هر فرد عادى امّتش براى معاش خود تلاش نمايد .
و در آخر براى آنكه بفهماند ، اين افراد پيشنهاد كننده با اين سخنان خود ظلم و جرأت بر خدا و رسول را به نهايت رساندهاند ، فرمود ، اين ظالمان خطاب به مؤمنان مىگويند : شما متابعت نمىكنيد جز از يك مرد جادو زده . و منظورشان اين بود كه رسولخدا صلّى اللّه عليه و إله و سلم را بعضى از جادوگران سحر كردهاند و در نتيجه خيال مىكند كه رسول است و فرشته وحى بر او نازل مىشود و كتاب بر او نازل مىكند .