تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه خلاصه تفسير الميزان ( فارسى ) — صفحة 401

مساهمون:

ص٤٠١
گرفتند كه چيزى خلق نكنند و خودشان مخلوقند ، اختيار سود و زيان خويش را ندارند و مالك مرگ و زندگى و تجديد حيات نيستند ) منظور آيه مشركين هستند كه بتهايى را كه به دست خود درست مىكردند به الوهيّت مىگرفتند ، در حالى كه اين معبودها جز نام الوهيّت هيچ يك از صفات الوهيّت را نداشتند ، نه تنها قادر بر خلق كردن نبودند ، بلكه خودشان مخلوق و مصنوع پرستندگان خود بودند . از جانب ديگر آنها مالك و قادر بر هيچ نفع و ضررى براى خودشان هم نمىباشند چه رسد به اينكه بخواهند نفعى را متوجّه بندگان خود نموده و يا ضررى را از آنها دفع كنند ، همچنين اين بتها مالك مرگ و زندگى نيستند تا بتوانند به عباد خود حيات ببخشند يا مرگ را از آنها دور كنند و نيز مالك و صاحب اختيار امر بعث و زنده كردن خلائق نمىباشند تا بتوانند مردم را به دلخواه خود مبعوث و زنده كرده و آنها را جزا بدهند . لذا اين معبودهاى مشركان هيچ يك از صفات الوهيّت و ربوبيّت را ندارند و إله و ربّ آنها كسى است كه داراى اين صفات باشد و او خداى متعال است .

[ آيهء ( 20 - 4 ) حكايت طعنه‌ها و افترائاتى كه كفّار عرب دربارهء قرآن به رسول اللّه صلّى اللّه عليه و إله و سلم مىزدند و بيان جواب خداى تعالى به سخنان آنها و مقايسهء بين احوال دوزخيان و بهشتيان ]

( 4 )
( وَ قالَ الَّذِينَ كَفَرُوا إِنْ هَذا إِلَّا إِفْكٌ افْتَراهُ وَ أَعانَهُ عَلَيْهِ قَوْمٌ آخَرُونَ فَقَدْ جاؤُ ظُلْماً وَ زُوراً )
: ( كسانى كه كافرند گويند ، اين ادعا جز دروغى نيست كه او آن را ساخته و گروهى ديگر او را به اين مورد يارى كرده‌اند ، به تحقيق ستم و دروغى را پيش آورده‌اند . ) مىفرمايد : كفّار عرب - و نه مطلق مشركين - مىگويند اين قرآن نيست ، جز يك كلامى كه از وجهه‌اى كه بايد داشته باشد منحرف است ، چون كلام خود محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلم است كه آن را به خدا نسبت داده و در اين افتراء جمعى از اهل كتاب هم او را يارى كرده‌اند و به او ايمان آورده‌اند ولى اين كافران با اين كلام خود ستم و سخن كاذبى را اظهار داشته‌اند « 1 » .
هامش
( 1 ) . در روايات آمده كه مراد از ( قوم آخرون ) « عداس » مولاى حوطيب بن عبد العزّى و ( يسار ) مولاى علاء بن حضرمى و « جبر » مولاى عامر بوده‌اند كه هر سه از اهل كتاب بودند ولى با شنيدن قرآن به آن ايمان آوردند .