مِنْ نُورٍ )
: ( يا چون ظلماتى است در دريايى موّاج كه موجى آن را فراگرفته و بالاى آن موجى ديگر و بالاتر از آن ابرى قرار دارد كه ظلمتها فوق يكديگرند ، آنقدر كه اگر فردى در اين ظلمات دست خود را مقابل ديدگان بياورد ، نزديك است كه آن را نبيند و هركس كه خدا به وى نورى نداده ، نورى برايش نخواهد بود )
در ادامه تشبيه ديگرى مىفرمايد تا آشكار شود كه اعمال كفار ، حجابهايى متراكم و ظلمتهايى بر روى دلهايشان است كه نمىگذارد نور معرفت به آنها رخنه كند .
مىفرمايد : يا اعمال آنها همچون ظلمتهايى است ، در دريايى موّاج كه بالاى آن ظلمت موجى و بالاى آن موج ، موج ديگرى و بالاتر از آن ابرى تيره قرار دارد ، كه همه آنها دست به دست هم داده و نمىگذارند كمترين نورى در آنجا رخنه كند و اين ظلمات روى هم واقع شده نه آنكه جدا از هم باشند و آنقدر متراكم است كه اگر فرضا آنها دست خود را برابر چهرهشان بياورند . آن را به سختى نيز مشاهده نمىكنند و اين كنايه از نهايت درجهء ظلمت است .
لذا اين كفّار از جهت تشبيه و عمل مانند كسى هستند كه سوار بر درياى موّاج شده و در ظلمات فوق يكديگر گرفتار گشته باشد و هيچ نورى به او نرسد تا بتواند بوسيله آن راهى به سوى ساحل نجات پيدا كند .
و در آخر براى تأكيد مطلب مىفرمايد ، خدا نور هر چيزى است و دهندهء نور فقط خداست ، پس هركس كه خدا براى او نورى قرار ندهد هرگز نورى نخواهد داشت ، چون غير از خدا نور دهنده و هادى ديگرى نيست .
( 41 )
( أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ يُسَبِّحُ لَهُ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الطَّيْرُ صَافَّاتٍ كُلٌّ قَدْ عَلِمَ صَلاتَهُ وَ تَسْبِيحَهُ وَ اللَّهُ عَلِيمٌ بِما يَفْعَلُونَ )
: ( آيا نمىبينى كه خداوند ، هرچه در آسمانها و زمين است و مرغان پرگشوده تسبيح او را مىگويند و همه دعا و تسبيح خود را مىدانند و خداوند نسبت به آنچه انجام مىدهند داناست . )
بعد از آنكه خداوند خود را نورى ناميد كه آسمان و زمين از او نور مىگيرند و فرمود كه به مؤمنان نور زايدى اختصاص مىدهد كه كفّار از اين نور بىبهره هستند ،