را آب مىپندارد و به دنبال آن مىرود تا خود را سيراب كند . اما همچنان آبى نمىيابد و مىرود تا نزد آن سراب مىرسد ، گويا كسى در آنجا انتظار آمدن او را مىكشد و او خداى سبحان است ، به همين دليل هم خدا را نزد آن سراب مىيابد و او هم حسابش را تمام و كمال مىدهد . نتيجهء اين تمثيل ، اين است كه كفّار هدفشان از اعمالشان اين است كه به آن غايت و هدفى برسند كه فطرتشان ايشان را به سوى آن روانه مىكند ، اما اعمال ايشان آنها را به چنين هدفى نمىرساند ، و اينها مانند تشنهاى هستند كه نزد خود آب گوارا دارد اما از آن روى گردانده و بدنبال سراب مىرود و هرچه مولايش به او مىگويد : آب حقيقى همين است كه در نزد توست ، بنوش تا عطشت رفع شود ، او قبول نمىكند و بدنبال سراب مىرود ، آنگاه لحظهء مرگ و لقاء الهى تشبيه شده به رسيدن به سراب ، در حالى كه مولايش را هم در آنجا مىيابد ، همان مولايى كه او را به نوشيدن آب گوارا دعوت مىكرد . امّا كفّار با اعمالشان از ياد مولاى حقيقى خود غافل شدند و اعمال صالح را ترك كردند و به جاى آن به اعمال بيهودهاى روى آوردند تا خود را به بتها و آلههها نزديك كنند . و به خيال خودشان به سعادت برسند و سرگرم همين اعمال سرابگونه بودند ، تا زمانيكه مرگشان فرارسيد ، آنوقت هيچ اثرى از اعمال خود كه اميد آن را در سر مىپروراندند ، نديدند و اثرى از آلهه خود نيافتند و در آن زمان حقيقت مولا و پروردگارشان برايشان به ظهور رسيده و خداوند حساب آنها را تمام و كمال ادا خواهد كرد و او سريع الحساب است چون علم او به هر كم و زياد يا مقدّم و موّخرّى احاطه دارد .
اين آيه اگر چه ظاهرش فقط متوّجه مشركان و كفّار است اما هر انسانى كه غير خدا را در عالم وجود مؤثّر بداند و به هر وسيلهاى متوسّل شود تا خود را به هدف و سعادتش برساند ، و در واقع غير خدا را در سعادت خود دخيل بپندارد ، اين آيه شامل حال او خواهد بود .
( 40 )
( أَوْ كَظُلُماتٍ فِي بَحْرٍ لُجِّيٍّ يَغْشاهُ مَوْجٌ مِنْ فَوْقِهِ مَوْجٌ مِنْ فَوْقِهِ سَحابٌ ظُلُماتٌ بَعْضُها فَوْقَ بَعْضٍ إِذا أَخْرَجَ يَدَهُ لَمْ يَكَدْ يَراها وَ مَنْ لَمْ يَجْعَلِ اللَّهُ لَهُ نُوراً فَما لَهُ