گوسفندى كه آن را روى آتش بگيرند تا پوست آن كز داده شود .
( 105 )
( أَ لَمْ تَكُنْ آياتِي تُتْلى عَلَيْكُمْ فَكُنْتُمْ بِها تُكَذِّبُونَ )
: ( به آنها خطاب برسد ، آيا آيات من بر شما تلاوت نشد و شما از روى جهل آنها را تكذيب نكرديد ؟ )
يعنى در آن حالت به گنهكاران خطاب مىشود كه آيا آيات ظاهر و واضح الدلالة من براى شما تلاوت نشد ، و شما با استكبار آنها را تكذيب كرديد و حق را رد كرده و بسوى باطل گرويديد ؟
( 106 )
( قالُوا رَبَّنا غَلَبَتْ عَلَيْنا شِقْوَتُنا وَ كُنَّا قَوْماً ضالِّينَ )
: ( گويند پروردگارا شقاوت ما بر ما غلبه كرد و ما گروهى گمراه بوديم )
شقاوت يعنى شرّ مختصّ به هر چيزى .
آنها در مقام اعتراف به اتمام حجّت الهى و در جهت جلب ترحّم پروردگار ، دست به استغاثه برمىدارند و مىگويند ، پروردگارا شقاوت ما ، بر ما غالب شد ، يعنى ما خود در غلبهء شقاوت مؤثر و دخيل بودهايم و با سوء اختيار خود شقاوت را برگزيديم ، به عبارت ديگر ، اعتراف كردهاند كه شقاوت جز ذات ما نبوده بلكه با اتمام حجّت به ما ملحق و عارض شده يعنى آنها نفسهايشان را كه قابل تزكيه و تطهير و لايق رسيدن به سعادت و رستگارى بوده با سوء اختيار ضايع كردهاند ، لذا شقاوت بر آنها غلبه يافته و آنها را در برگرفته ، آنگاه براى تأكيد در اعتراف خود مىافزايند ما گروهى گمراه بوديم تا شايد به اين وسيله از عذاب خلاصى يافته و به دنيا برگردند تا براى خود سعادت كسب كنند ، چون در دنيا اعتراف گناهكار او را از بعضى آثار سوء گناه نجات مىداد ، اما آخرت دار پاداش و جزاست نه عمل و توبه ، و اين اظهار ندامت آنها از باب ظهور ملكات باطنى است و گرنه هيچ گريزى از عذاب ندارند .
( 107 )
( رَبَّنا أَخْرِجْنا مِنْها فَإِنْ عُدْنا فَإِنَّا ظالِمُونَ )
: ( بارالها ما را از اينجا خارج كن ، اگر بار ديگر به عصيان تو رجوع كرديم ، همانا ستمكار خواهيم بود )
منظور از اين درخواست ، همان رجوع به دنياست و به زبان حال مىگويند ما را به دنيا بازگردان ، تا توبه كنيم و عمل صالح بجا آوريم و اگر ما به گمراهى و عصيان رجوع