تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه خلاصه تفسير الميزان ( فارسى ) — صفحة 353

مساهمون:

ص٣٥٣
عبادات مالى و غير مالى نظير نماز و روزه و حج و . . . نيز مىشود . به هر جهت به او خطاب مىرسد كه هرگز به دنيا بازگردانده نمىشوى و در ادامه مىفرمايد : اين كلام ، تنها سخنى بىاثر است كه آن را بر زبان خود مىراند و اشاره به اين مطلب است كه هرگز سخنش اجابت نمىشود و امكان بازگشت براى او وجود ندارد « 1 » در ادامه به عالم برزخ اشاره مىنمايد ، ( برزخ ) يعنى حائل ميان دو چيز و مراد از آن عالم قبر است يا عالم مثال كه مردم در آن عالم به زندگى ادامه مىدهند تا هنگامى كه قيامت برسد و اينكه فرمود برزخ در ماوراى ايشان است ، يعنى برزخ در پيش رويشان قرار دارد و محيط بر آنهاست بعضى مفسرّان « 2 » گفته‌اند اين حائل برزخ مانع از بازگشت آنها به عالم دنياست . وجود عالم برزخ و معنايى كه ما از آن كرديم مطابق با روايات بسيارى است كه از ائمه اهل بيت ( عليهم السلام ) و نيز از طرق اهل سنّت در اين باره رسيده است . ( 101 )
( فَإِذا نُفِخَ فِي الصُّورِ فَلا أَنْسابَ بَيْنَهُمْ يَوْمَئِذٍ وَ لا يَتَساءَلُونَ )
: ( پس زمانى كه در صور دميده شود ، ديگر هيچ نسبت خويشى در ميانشان نماند و از يكديگر احوالپرسى نمىكنند ) مراد از نفخه ، نفخهء دوم است كه در آن همه مردگان زنده مىشوند ، چون نبودن نسبتها و عدم پرسش از يكديگر همگى از آثار نفخهء دوم است . اينكه در آن زمان انساب خاصيّتى ندارد ، به جهت آن است كه اعتبار نسبتهاى خانوادگى در دنيا به دليل حوائج دنيوى است ، ما در دنيا براى ادامه زندگى محتاج به تأسيس خانواده و رعايت ، عواطف طرفينى و تعاون و تعاضد با يكديگر هستيم ، ولى روز قيامت سراى پاداش و جزاست ، نه فعلى هست نه التزام به آن ، پس انساب در قيامت از اثر و خاصيت ساقط مىشوند ، همچنين در قيامت كسى از ديگرى احوالپرسى نمىكند ، چون تسائل در دنيا به خاطر احتياجى است كه براى جلب منفعت و دفع ضرر به يكديگر دارند ، اما در قيامت
هامش
( 1 ) . شايد هم اشاره به اين باشد كه او اين سخن را از سر اضطرار و بيهوده بر زبان مىآورد ، يعنى اگر هم به دنيا بازگردد ، باز هم عمل صالحى نخواهد كرد و همان اعمال پليد خود را از سر مىگيرد . ( مترجم ) ( 2 ) . تفسير فخر رازى ، ج 23 .