آن ، از آن منقطع گردد به كلى باطل و تباه مىشود . چون قوام آن به تدبير مافوقش بستگى دارد ، و لازمهاش اين است كه خداى مدبّر تدبير عامّ عالم نسبت به خداى مدبّر يك نوع خاص از عالم داراى تفوّق و برترى مىباشد ، در حالى كه استعلا يك إله بر إله ديگر عقلا محال است . زيرا مستلزم آن است كه خداى مادون ، استقلالى در تدبير و تأثير نداشته باشد ، و در تدبير خود محتاج به خداى ما فوق خواهد بود و با وجود اين احتياج ديگر معنا ندارد نام او را إله و مدبّر بگذاريم ، بلكه در حقيقت يكى از اسبابى است كه واسطهء در تدبير مىباشد .
و در آخر در مقام تنزيه و تقديس پروردگار مىفرمايد : منزّه است خدا از آنچه دربارهاش مىگويند ، يعنى براى او شريك قرار مىدهند و هر يك از آلههها را خالق مادون آن مىدانند .
( 92 )
( عالِمِ الْغَيْبِ وَ الشَّهادَةِ فَتَعالى عَمَّا يُشْرِكُونَ )
: ( داناى غيب و شهادت ، كه ذاتش برتر است از آنچه به او شرك مىورزند )
اين جمله صفتى است براى اسم جلاله ( اللّه ) كه در جملهء آخر آيه سابق قرار داشت .
و مىخواهد بفرمايد خداوند خودش هم ، علم به تنزّه خود از آنچه آنها وصف مىكنند ، دارد و آنچه ايشان توصيف مىنمايند با توجه به سياق ، عبارت است از شرك ، پس اين آيه احتجاج ديگرى است بر نفى شركاء ، از راه شهادت خود پروردگار به اينكه او هيچ شريكى براى خود سراغ ندارد « 1 » . و آيا اين افراد مشرك مىخواهند به خدايى كه داناى غيب و شهادت است ، چيزى را خبر دهند ، كه او از آن بىخبر است ؟ يعنى اگر مطابق ادعاى مشركان ، خداوند داراى شريكى مىبود ، حتما خود او كه داناى مطلق است ، از وجود آن خبر داشت پس منزّه است خدا از آنچه شرك مىورزند . همچنانكه در جاى ديگر فرمود :
( أَ تُنَبِّئُونَ اللَّهَ بِما لا يَعْلَمُ فِي السَّماواتِ وَ لا فِي الْأَرْضِ )
آيا خبر مىدهيد خدا را به آنچه در آسمانها و زمين نمىداند ؟ ! ) « 2 »
هامش
( 1 ) .شَهِدَ اللَّهُ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ؛ سورهء آل عمران ، آيهء 18 .
( 2 ) . سورهء يونس ، آيهء 18 .