تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه خلاصه تفسير الميزان ( فارسى ) — صفحة 349

مساهمون:

ص٣٤٩
( 91 )
( مَا اتَّخَذَ اللَّهُ مِنْ وَلَدٍ وَ ما كانَ مَعَهُ مِنْ إِلهٍ إِذاً لَذَهَبَ كُلُّ إِلهٍ بِما خَلَقَ وَ لَعَلا بَعْضُهُمْ عَلى بَعْضٍ سُبْحانَ اللَّهِ عَمَّا يَصِفُونَ )
: ( خداوند هرگز فرزندى نگرفته و هرگز با او خدايى نبوده است ، كه اگر بود در اين صورت هر معبودى به سوى مخلوق خود روى مىكرد و بعضى از خدايان بر بعضى ديگر برترى مىجستند ، خدا از آنچه ايشان وصف مىكنند ، برتر و منزّه است ) از سياق نفى استفاده مىشود كه جنس فرزند از خدا نفى شده است ، چه از جنس ملائكه يا قدّيسين و يا غير ايشان . و مراد از ( اتخاذّ ولد ) ايجاد فرزند به نحو اشتقاق و يا تبعّض است ، يعنى فرزندى كه از حقيقت لاهوت و جوهرهء ذات او جدا شده باشد و سهمى از حقيقت خدايى در او هم موجود باشد . كه اين معنا از نظر مصداق اخصّ از إله است ، و اينچنين نيست كه تمامى معبودهاى مشركين در نظر آنها فرزند خدا باشند . به همين دليل هم در ادامه مطلب به عنوان ترّقى ، وجود هر معبودى را در كنار خدا نفى كرده است ، يعنى در جمله دوم معنايى اعم را نفى نموده و برهان بر اين مطلب اين است كه اگر معبودى در كنار خداى واحد وجود داشت ، هر الهى به تدبير امور مخلوقات خود مىپرداخت و هر يك از آنها در تدبير خود مستقل بوده و در نتيجه رابطهء اتّحاد و اتّصال در بين انواع تدبيرهاى جارى در عالم منقطع مىگشت ، پس نظام عالم انسانى از نظام عالم حيوانى و نظام ماه و خورشيد و . . . جدا و منقطع مىبود و لازمه چنين انقطاع و جدايى ، فساد و تباهى آسمانها و زمين و موجودات آنهاست و همين كه مىبينم نظام عالم برقرار و مرتبط است ، معلوم مىشود مدبّر همه عالم يكى است . در ادامه يك محذور ديگر تعداد آله بيان مىشود ، كه از آن محذور و تالى فاسد ، يك حجّت ديگر عليه تعدّد آلهه تشكيل مىيابد ، به اين بيان كه : تدابير جارى در عالم چند قسمند : تدابير عرضى و تدابير طولى كه در تدابير طولى خود به دو قسم تقسيم مىشوند : يكى تدبير عامّ كلّى و حاكم و ديگرى تدبير خاص جزئى و محكوم - ( مانند تدبير عامّ عالم زمين و تدبير خاصّ عالم نبات كه جزئى از زمين است ) پس بعضى از تدابير هست كه نسبت به بعضى ديگر علّو و تسلّط دارد . به گونه‌اى كه اگر تدبير زيردست