تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه خلاصه تفسير الميزان ( فارسى ) — صفحة 346

مساهمون:

ص٣٤٦
و وقتى معادى نباشد هيچ اساسى از دين باقى نمىماند ، چون معاد اصل اساسى و غايت وجود دين است ، سپس در مقام اضراب و ترقّى ، گفتند : اصلا چنين چيزى واقع نمىشود و وعدهء بعث ، يك وعدهء قديمى است كه حرف تازه‌اى نيست و عين اين وعده به پدران ما هم داده شده بود ، اما اين وعده چيزى جز يك مسأله خرافى نيست و دليل بر خرافه بودن اين وعده اين است كه پيامبران از قديم الايّام همواره مردم را از وقوع قيامت مىترساندند و اگر اين وعده حق بود ، بايد تا امروز واقع مىشد . ( 84 )
( قُلْ لِمَنِ الْأَرْضُ وَ مَنْ فِيها إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ )
: ( به آنها بگو ، اگر شما مىدانيد ، زمين و هر كه در آن است ، از آن كيست ؟ ) ( 85 )
( سَيَقُولُونَ لِلَّهِ قُلْ أَ فَلا تَذَكَّرُونَ )
: ( البته خواهند گفت : از آن خداست بگو پس آيا متذكر نمىشويد ؟ ) در اين آيات به اثبات امكان مسأله معاد از راه ملكيّت و ربوبيّت و سلطنت الهى مىپردازد . و خطاب به پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلم مىفرمايد اى پيامبر از اين بت‌پرستانى كه منكر قيامتند ، اما خدا را به عنوان پديد آورندهء عالم باور دارند ، ولى به جاى عبادت او آلهه را عبادت مىكنند ، بپرس كه اگر شما مىدانيد زمين و آنچه در آن است از آن كيست ؟ يعنى مالك حقيقى كه وجود مملوكين قائم به وجود اوست و به هيچ وجه از ناحيهء آن مالك مستقل و بىنياز نيستند ، كيست ؟ در اينجا مشركين چاره‌اى ندارند ، جز اينكه اعتراف كنند كه مالك حقيقى موجودات خداست . چون ملك حقيقى به غير علّت موجده قائم نيست ، زيرا وجود معلول قائم به وجود علّت بوده و از آن بىنياز و مستقل نمىباشد و آنها باور دارند كه علّت موجدهء موجودات عالم ، خداست . آنگاه براى توبيخ ايشان بر عدم تذكّرشان بواسطهء حجّتى كه دلالت بر امكان معاد و بعث مىكند خطاب به پيامبر مىفرمايد به آنها بگو : چرا متذكّر نمىشويد و فكر نمىكنيد كه خدا چون مالك زمين و اهل آن است مىتواند اين تصرّف را بنمايد كه اهل زمين را