( شنوايى و بينايى ) در موقف جديد و خاصّى قرار گرفته و ميدان فعاليت وسيعترى يافتند و خير و شر خود را درك كردند ، و نفع و ضرر را تشخيص دادند ، و بوسيلهء اين دو حس حركات و سكنات ارادى يافتند و آنچه را خواستند از آنچه كراهت داشتند جدا كرده و بواسطهء آن در عالم جديدى قرار گرفتند كه در آن معنى زيبايى و لذّت و عزّت و غلبه و محبت و امثال آن را درك كردند ، و اين معانى ابدا در عوالم قبل از حيوانيّت وجود ندارد ، اما قلب مرتبهء اعلاى وجوديست كه اختصاص به عالم انسانى دارد و قلب مصدر درك و تعقّل امور حاضر يا غايب و آثار و اخبار گذشتگان است ، انسان با مدد قوّهء عاقله محسوسات و جزئيات را پشت سر نهاده و كليّات را درك مىكند و قوانين كلى را تعقّل مىنمايد و در علوم نظرى و معارف حقيقى تفكّر مىكند و با قدرت تدبّرش در اقطار آسمانها و زمين نفوذ مىنمايد ، لذا اين سه قوّه ( بينايى ، شنوايى و تعقّل ) از نعمتهايى هستند كه انسان به هيچ وجه نمىتواند شكر آن را بجا آورد و خداوند به نحو ملامت و سرزنش مىفرمايد : شما در برابر اين نعمتهاى بزرگ شكر اندكى به جاى مىآوريد .
( 79 )
( وَ هُوَ الَّذِي ذَرَأَكُمْ فِي الْأَرْضِ وَ إِلَيْهِ تُحْشَرُونَ )
: ( و اوست خدايى كه شما را در زمين پديد آورد و باز بسوى او باز مىگرديد )
( ذرأ ) يعنى ايجاد و هستى بخشيدن ، مىفرمايد او خدائى است كه وجود شما را در زمين ظهور بخشيده و هستى شما را متعلّق به زمين نموده و دوباره شما را از زمين بيرون آورده و بسوى لقاء خود بازگشت مىدهد .
( 80 )
( وَ هُوَ الَّذِي يُحْيِي وَ يُمِيتُ وَ لَهُ اخْتِلافُ اللَّيْلِ وَ النَّهارِ أَ فَلا تَعْقِلُونَ )
: ( و اوست آنكه زنده مىكند و مىميراند و دگرگونى شب و روز از اوست آيا تفكّر نمىكنيد ؟ )
چون اعطاء علم متوقّف بر زنده كردن ، و حشر متوقّف بر ميراندن است ، اين آيه از نظر معنا مترتّب بر دو آيه قبلى است و زنده كردن و ميراندن يك سنّت هميشگى الهى مىباشد و چون زندگى و مرگ بدون مرور زمان و آمدن شب و روز محقّق نمىشود عبارت بعدى نيز متوقّف بر جمله قبل است . البته اين در صورتى است كه مقصود از