ادامه مىفرمايد بلكه اين ذكر يعنى قرآنى كه بسوى آنها آمده ، ذكر خودشان است ، يعنى آنها را به دين الهى و اعتقاد حق و عمل صالح تذكر مىدهد و آنها را به ياد خدا مىاندازند . پس ايشان از دين حق و ذكر خودشان كه باعث سعادت و مايه تذكّر آنها است روى گردان هستند .
( 72 )
( أَمْ تَسْأَلُهُمْ خَرْجاً فَخَراجُ رَبِّكَ خَيْرٌ وَ هُوَ خَيْرُ الرَّازِقِينَ )
: ( و يا اى رسول ، تو از ايشان مزدى طلب كردهاى ؟ مزدى كه خدا به تو مىدهد از همه چيز بهتر است و خدا بهترين روزى دهندگان است )
اين آيه چهارمين عذر كفار را ردّ نموده و از بابت آن آنها را توبيخ مىنمايد و آن اين است كه مىفرمايد : مگر تو از آنها خرجى و مالى خواستهاى كه به عنوان مزد آن را ماهيانه به تو بدهند ، كه اين امر مانع از ايمان آنها شود ؟ چنين نيست بلكه رازق تو خداست و تو احتياجى به خراج ايشان ندارى .
( 74 - 73 )
( وَ إِنَّكَ لَتَدْعُوهُمْ إِلى صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ وَ إِنَّ الَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ عَنِ الصِّراطِ لَناكِبُونَ )
: ( و همانا تو خلق را به راه راست دعوت مىكنى ، و كسانى كه به آخرت ايمان ندارند از راه باز مىگردند )
( صراط مستقيم ) يعنى راه واضح و روشنى كه در آن اختلاف و تخلّف يافت نمىشود و سالكان خود را به غايت و مرادشان مىرساند و اين همان صفت حق است چون حق نيز واحد است و اجزاى آن با هم اختلاف ندارند و در رسيدن به مطلوبى كه به سوى آن هدايت مىكند تخلّف نمىنمايد . پس رسول خدا مردم را به سوى راه مستقيم و بسوى حق هدايت مىكند امّا كفّارى كه اصل اساسى دين يعنى ايمان به آخرت را باور ندارند ، از حق و راه مستقيم عدول و انحراف دارند .
لذا دين حق مجموعهاى از تكاليف اعتقادى و عملى است و تكليف هم جز بوسيله حساب و جزا محفّق نمىشود ، پس بىايمانى آنها نسبت به خدا و احكام او ، به عدم ايمانشان نسبت به روز قيامت باز مىگردد ، و آنها از زندگى هدفى جز تمتّعات مادى و پست مربوط به شكم و مادون آن ، ندارند . لذا آنها پيرو هواى نفسشان هستند ، حال اين